از تهران تا بوشهر(3) - تنگ چوگان ، غار شاپور

بعد از طی شش کیلومتر به روستایی به نام کشکولی می رسیم که باید از کوه بالا رفته و به غار برسیم. از یکی از محلی ها محل غار را می پرسیم و نقطه ای را بالای کوه نشان می دهد دور نمای غار زیاد طولانی به نظر نمی رسد و ارتفاع هم در تابلو راهنمای مسیر 800 متر ذکر شده با اینکه نهار نخورده ایم تنها با یک بطری آب معدنی مسیر غار را در پیش می گیریم...

برای رسیدن به غار دو راه وجود دارد یک راه طولانی تر که کوه را دور می زند و یک راه کوتاهتر که باید گاهی دست به سنگ شد راه کوتاهتر را انتخاب می کنیم و هنوز راه زیادی نرفته ایم که چند نفر که در راه بازگشتند توصیه اکید می کنند که از راه دوم برویم و اضافه می کنند که خیلی ها که از این مسیر آمده اند بین راه گیر کرده اند و خیلی های دیگر در راه برگشتند و از خیر رفتن به غار گذشته اند مسیر را بر می گردیم و راه طولانی را پیش می گیریم راهی که هر چه می رویم انگار تمامی ندارد هوا گرم است و شدت تابش آفتاب توان فرساست از هر کسی که در راه برگشت است می پرسیم چقدر مانده لبخندی تحویلمان می دهد که یعنی حالا حالاها باید بروید.

پویان که حسابی خسته شده و خستگی ما را می بیند می گوید کاش اتوبوسم اینجا بود دکمه شبیه سازشو می زدم تبدیل به هواپیما می شد شما رو با هواپیما می بردم تا غارماچبغل

بالاخره بعد از یک ساعت و نیم راه طاقت فرسا(واقعا طاقت فرسا) به پای پله های غار می رسیم  فکر کن نهار نخورده یک ساعت و نیم کوه پیمایی کرده باشی و حالا 360 پله پیش رو داشته باشیگریه

با هر جان کندنیست خودمان را به بالای پله ها می رسانیم و غار بزرگ جلوی رویمان قرار می گیرد در حالی که مجسمه شاپور اول شاه ساسانی استوار و قد علم کرده خودنمایی می کند نسیم خنکی از غار به بیرون می وزد:

از کوه بالا برو

با تمام سختی هایش

و آنگاه که بر بلند ترین قله رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند...!!


بی اغراق می گویم که دیدن ابهت مجسمه شاپور در دهانه غار همه خستگی راه را از تنم بیرون کرد مجسمه شاپور اول تندیس با شکوهیست و می ارزد اینهمه سختی راه را به جان بخری.

نکته قابل تامل اینست که مجسمه از تراشیدن ستون آهکی که به طور طبیعی از سقف به زمین رسیده بوده ساخته شده و گویا قرار بوده پیکر شاپور در همینجا به خاک سپرده شود، گیرشمن (باستان شناس فرانسوی)معتقد بوده شاپور زیر همین مجسمه مدفون است.

مجسمه عظیم شاپور که بزرگترین مجسمه سنگی دوران ایران باستان است به ارتفاع  هفت متر و عرض شانه های  2 متر و وزن تقریبی آن 30 تن می باشد و 1700 سال است که اینجا قد برافراشته.

در این تندیس شاه با جامه ای ساده ، ظریف و لطیف با کمر بندی که به دور کمر بسته و شمشیر حمایل کرده ، نشان داده شده است . دست راست تندیس بر کمر و دست چپ بر قبضه شمشیر است . ریش شاه آرایش شده و از حلقه ای گذشته است . موهای وی بلند و تاج کنگره داری بر سر دارد . حالت چهره شاپور بیانگر آرامش،ارداه محکم ، دلیری و شجاعت می باشد و نگاه خود را به یک نقطه نامعلوم دوخته است متاسفانه دو دست تندیس شکسته ، صورت و تاج تندیس نیز آسیب دیده است :

این مجسمه در اثر عوامل طبیعی (احتمالا زلزله)از جای خودفرو افتاده و بخشهایی از آن شکسته است و در سال 1336 توسط ارتش با بتن در جای خود نصب شد که این امر هر چند به حالت کلی مجسمه آسیب زده ولی آنرا از تخریب بیشتر در اثر افتادن روی زمین حفظ کرده است :

پروفسور رومن گیرشمن باستان شناس فرانسوی که در بین سالهای 1314 ش تا 1318 ش منطقه شاپور را مورد کنکاش قرار داده در مورد غار و مجسمه در کتاب خود به نام بیشاپور این چنین گفته است : " این غار آنچنان به طرف قلب کوهستان پیش رفته است که تمام کوششهای ما برای رسیدن به آخرین تالار از تالارهای این غار که با دریاچه های کوچک از همدیگر جدا شده اند، با شکست روبرو شد. در ورودی غار و بر روی یک میدانگاهی، مجسمه غول پیکری از شاپور اول به ارتفاع بیش از هفت متر برپا بوده است . این مجسمه را از نوعی ستون سنگی طبیعی به رنگ کرم مایل به زرد تراشیده اند . . . مخفی نمی کنیم که این مجسمه برای ما یک معما بود ، مجسمه ای که در خلوت، به تنهایی  و دور از زندگان، و دور از جاده های بزرگ بر پا شده بود. این امر همان قدر برای ما شگفت آور و غافلگیرکننده بود که تمام آثار و یادمانهای پیکر تراشی شده روی صخره های ایران."

گیرشمن در بخش دیگری از نوشته های خود در رابطه با مجسمه شاپور می گوید: " شاپور پشت به غار کرده است . صورت او با بینی صاف و سبیل و ریشی که از میان یک حلقه گذشته تزئین شده است این نشانه فقط مختص رؤسای دولت و حکومت بوده است ، دور چشمان او را که در زیر کمان ابروان برجسته قرار دارند پلکهای قوی قرار گرفته است. عنبیه چشم نه گود رفته است و نه طوری نشان داده شده که نشانگر حرکت نگاه باشد . . . چهره شاه احساسی از تسلط و فرمانروایی دارد. این مجسمه روحیه ای شاهانه، نوعی احساس بزرگ منشی، گرایشی به تفوق انسانی، قدرت یک حکمران ایران و غیر ایران، قدرتی مطلق و نگاه از بالا دارد که آن را از طریق قدرتش به انسانیت تحت داوری خود القاء می کند . حالت شاه به طور خالص و نابی ایرانی است . دست چپ او دسته شمشیر بلندی را می فشرد که از قلاب و بند شمشیر کمر آویخته شده است و دست راست را روی کمرگاه گذاشته است."

و اما غار خود شگفتی هایی دارد که ما را فرصتی برای دیدار آن نیست .

در راه بازگشت پله ها که تمام می شود در قسمتی از مسیر سنگریزه ها از زیر پایم سر می خورند و محکم به زمین می خورم و پایم آسیب می بیند تا مدتی توان راه رفتن ندارم ولی از آنجایی که چاره ای جز رفتن نیست آرام آرام رو به پایین می رویم پویان خسته از یک روز شلوغ در آغوش پدر به خواب رفته:


پایین که می رسیم این جمله توجهمان را جلب می کند:

با تمام وجود معنی 1000کیلومتر و محکم باش را درک می کنیمچشمک

مرد محلی که مسیر غار را نشانمان داده هنوز همانجاست و با تحسین می گوید:آفرین خیلی خوب آمدید!

به ماشین که می رسیم تقریبا جانی در بدنمان باقی نمانده...

مسیر را برمی گردیم حوالی غروب است که به تنگ چوگان می رسیم و قیافه آقای پدر دیدنیست وقتی من با پای آسیب دیده و جان بی رمق می خواهم برای دیدن بقیه نقش برجسته ها بروم ولی روز رو به پایان است و قرار است همین امشب به مسیر ادامه دهیم بنابراین به تنهایی برای دیدن نقش برجسته های سمت چپ رودخانه شاپور می روم این طرف چهار نقش برجسته وجود دارد:

نقش اول (سمت چپ رودخانه):

نقش دوم(سمت چپ رودخانه):

نقش سوم(سمت چپ رودخانه):


نقش چهارم(سمت چپ رودخانه):

ماه در آسمان رخ می نماید و مقارنه زیبایی آسمان را دلفریب تر کرده :

رودخانه شاپور بی هیچ خستگی راه هزاران ساله خود را می رود:

با بیشاپور و زیبایی هایش خداحافظی می کنیم در حالی که مهرش جایی در دلمان ماندگار می شود...

جاده اما همچنان پیش روی ماست...

با من همراه باشید...

/ 33 نظر / 340 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین

لیلا جونم دیگه چرا برامون نمی نویسی؟

مامان امیرسام

لی لی عزیز این چند مدته خیلی نگرانت بودم نه برای اینکه نمی نویسی گاهی آدم به یه خلوت احتیاج داره گاهی خیلی خسته تر این حرفاست که بیا و بنویسه و البته این وظیف که بخواد به همه سر بزنه ... اما همش ته دلم دعا میکردم که خوب باشی... از اینکه امروز کامنتت رو دیدم خیلی خیلی خوشحال شدم. ممنون . امیدوارم زودتر خوب بشی حال درونیت و بیای و برامون بنویسی... باور کن دلم برای اون آیکون[نیشخند] ات تنگ شده. می بوسمت

ارغوان

خیلی وقته نیستیدا!!پویان جونو ببوسید[قلب]

مامان هیژا

لیلا جان کیکش روقنادی طلایی تو میرزای شیرازی دادم، بادکنک و گیفت انگری بردس هم برای بچه ها از سایت تیساگل سفارش دادم: http://www.tisagol.com/productWithCategory.aspx?cid=44&id=30

نگار مامان سیاوش

لیلا جونم کجایی تو آخه؟؟؟پویانم رو ببوس[ماچ]

عبدالله گلستانی

سلام خاطرات زیبایی نوشته بودیدواقعاًهرجاکه رفته ایدباکمال وتمام نوشته ایدمن که لذت بردم دستتون دردنکنه به وبسایت پارسیان هم سربزنید