دقایق شیرین دوست داشتنی ما:
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸
 

از اونجایی که پست قبل طولانی شد نتونستم مطلب زیادی راجع به این روزهای پویان بذارم بنابراین بدون مقدمه می رم سر اصل مطلب:

یادتونه پویان نمی ذاشت من روی صندلی کامپیوتر بشینم و می گفت صندلی پویانه حالا اون مشکل سر جای خودش هست اما گاهی اوقات یه تخفیفی می ده با اعمال شاقه یعنی صندلی خودشو میاره می گه: این صندلی تو باشه بشین بشین! بعد چند ثانیه یه بار میاد:

مامان اتوبوس بیار سرچ نکن سرچ نکن!(اتوبوس بیار=تصویر اتوبوس بیار     سرچ نکن =سرچ کردن در ادبیات پویان به معنی نشستن پای کامپیوتر)...

مامان ناقلا بیار مگه ندفتم سرچ نکن!(ناقلا بیار= تصویر ببر بیار)...

مامان کتاب بخون!...

مامان نقاشی بکش... اتوبوس بکش ...بوقشم بذار...مسافراشم بکش...

من می خوام سرچ کنم!گریهکلافه...

مامان کتاب بخون... مامان نقاشی بکش... مامان اتوبوس بیار... مامان ناقلا بیار...

همه اوامر هم یکی یکی اطاعت می شه و البته اکثر مواقع عطایش را به لقایش می بخشم!

توضیح:سه نقطه فاصله زمانی است که صرف انجام فرامین مورد نظر شده!

تازه این وسط هی میاد یکی یکی ماشینهاشو میذاره روی صفحه مربوط به کیبورد میز کامپیوتر و هر بار هم یه نگاهی می کنه به من و می گه:کارتو بکن!

حالا تصویر منو داشته باشید تو کادر وقتی صندلی کامپیوتر خالیه و من مظلومانه روی صندلی کوچولوی پویان نشستم و با جدیت تمام به کارم ادامه می دم و حواسمم حسابی جمعه که نکنه موقع استفاده از کیبورد یا موس خدای نکرده یکی از ماشینها بیفته روی زمین که دردسر می شه اساسی یکی نیست بگه مجبوری؟؟!!!

البته احتیاجی به توضیح نیست که 90 درصد مواقع زمان کار با کامپیوتر من موکول میشه به مواقعی که پویان خوابهاوه.

در یکی از این روزها:

پویان نشسته پای کامپیوتر و موس رو تکون می ده

من:پویان جون بریم غذا بخوری بخوابی؟

پویان:نه دارم سرچ می کنم!عینک


یه روز به دلیل نامعلومی وقتی پویان تو بغلم بود و داشتیم می رفتیم حموم برای تعویض دایپر انگشت پاش برید البته خودش گفت به دیوار خورده ولی نفهمیدم چرا اینقدر آسیب دید اونروز پاهاشو بستم و بهش گفتم زیاد راه نره تا خونش بند بیاد ...

خدارو شکر پاش خوب شد ولی از اونروز هی میاد می گه پام اوخ شده چسب بزن دیروز چسب زخممون تموم شده بود مجبور شدم براش باند پیچی کنم بقیه باند هارو ازم گرفت:

بعد از چند دقیقه

پویان:باریکلا چه خودمو باندپیچی کردماز خود راضی

من:تعجبتعجب

واقعا قیافه اش دیدنی بود حیف که نشد ازش عکس بگیرم باندها رو از دورش باز کردم ولی دوباره خواستشون

بازم چند دقیقه بعد:

پویان:مامان ریحانه شدملبخند

من:مژه

دیدم باند رو  مثل شال انداخته دور گردنش(توضیح:چون ریحانه بیشتر شال استفاده می کنه هر وقت شالهای منو بر می داره و سر می کنه هم می گه ریحانه شدم)

چند دقیقه بعدتر:

پویان:ببین دور سرت بگردم شدم!

من:تعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجب

توضیح:هلاک این اصطلاحش شدم باند رو پیچیده بود دور سرش و قربون صدقه دور سرت بگردم رو برای خودش معنی کرده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

تراژدی غذانخوردن ها ادامه داره ولی نکته جالب اینه که از بس ما موقع غذا خوردن به به و چه چه کردیم همون مقدار ناچیز رو هم با به به و چه چه می خوره و این هم جمله بین المللیشه:

غذا بخورم بزرگ بشم برم دد!

١-براش ذرت آوردم اما اصلا یه دونه اش رو هم نخورده

من:پویان من می خوام ذرتاتو بخورم.

پویان:ذرتای منو نخور بزرگ نشو!

2-پویان در حال وعده و وعید دادن به خودش:

صبونه(صبحانه) بخورم بزرگ بشم برم دد بعد هله بوله(هله هولهمژه) بخورم بعد آدنبات(آب نبات) بخورم!

البته به جای آبنبات نبات بهش قالب می کنیمچشمک

3-پویان در حال گول مالوندن سر ما:

به به چقد آدنباتی خریده مامان بخورم بزرگ بشم برم دد!

توضیح:چقد آدنباتی = چه آبنبات خوشمزه ای   این اصطلاحیه در ادبیات پویان که وقتی استفاده میشه که بخواد شدت خوبی چیزی رو بفهمونه مثلا:چقد نونی = چه نون خوشمزه ای

دو تا اصطلاح بامزه دیگه و از معدود موارد اشتباه گفتن فعل:

بندم = بستم مثلا:همه رو بندمش=همه رو بستم

می سوخم = می سوزم

 

اینجا منو تو یه کادر دیگه داشته باشید:

پویان یه بلوز و شلوارش رو آورده و با اصرار تمام می خواد بپوشونه تنم هر چی هم توضیح می دم این لباس اندازه من نیست اصلا به خرجش نمی رهنگران

صحنه بعد دو تا آستین بلوز پویان به اضافه پاهای شلوارش تن منه و مگه به این راحتی رضایت می ده درشون بیارم بعد خودش میشینه و بلند بلند به صحنه ای که ایجاد کرده می خندهاوه

کادر رو داشتید؟خجالت

 

دارم برای پویان کتاب می خونم و از کامپیوتر شعر خونه مادر بزرگه با صدای خیلی آرومی داره پخش میشه داستان به اونجا می رسه که مامان بره کوچولو رفته صحرا علف بخوره:

پویان:مامان رفتی علف بخوری؟

من:تعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبچشمابله

پویان:مامان تو مامان بزرگی؟

من:ابرو

شعر خونه مادربزرگه رو تو ذهنتون بیارید کنار خونه مادر بزرگه همیشه سبزه زاره توی داستان هم بزی رفته علف بخوره این ارتباطی که بین شعر و قصه برقرار کرده بود خیلی برام جالب بود!

 

رفتیم بیرون و مسیرمون اتوبان باباییه

من:اینجا اتوبان باباییه!

پویان:نه اتوبان بابایی نیست! اتوبان مامانه!!!

من:از خود راضی

 

صبحه و پویان به محض اینکه از خواب بیدار شد:

سرسره می خوام از اونایی که نی نیا سر می خورن میان پایین!

توضیح: عکس سرسره موجود نبود الاکلنگ گذاشتمچشمک

 

دیگه اینکه هر وقت می خواهیم بریم بیرون پویان می گه:من با ماشین خودم میام(ماشین شارژی)!

بعد هم چند وقتیه راه می ره و وسایل خونه رو قیمت می کنه:آقا ببخشید این ماشین چنده؟...ببخشید ببخشید این مبلا چنده؟...خانوم ببخشید این بلوز چنده؟...

خیلی هم دوست داره که من این بازی رو باهاش انجام بدم و جالب اینه که وقتی من ازش این سوالو می پرسم با یک عددو رقمهایی جواب می ده که دو تا شاخ کوچولوی خوشگل روی سرم سبز میشه و نمی دونم  این اعدادو از کجا شنیده مثلا می گه نوزده تومن یا سی و پنج تومن یا کلا عددهایی که خورده دارن...

یه بار ازش پرسیدم این اتوبوستون چنده گفت :میلونه(meyloone)!...چند میلونه!!!!!!!!!

 

در راستای ادامه ترس پویان از تاریکی یه بازی دیگه ای که اینروزها با پویان می کنیم بازی سایه هاست . اونم با استفاده از این پروژکتورهایی که تصویر روی سقف می اندازن به همراه موزیک. برای اینکار اتاقو تاریک می کنیم و تصویر رو روی سقف یا دیوار می اندازیم و با گرفتن دستمون جلوی پروژکتور سایه درست می کنیم پویان خیلی از اینکار لذت می بره و در عین حال مدتی رو هم بدون ترس تو محیط تاریک می مونه...

گاهی در طول روز ازم می خواد پروژکتور رو روشن کنم و می گه:مامان هوا رو قهوه ای کن اینو روشنش کن(منظورش اینه که تاریک کنچشمک)

گفته بودم که پویان اجزای راست و چپ بدنش رو به خوبی میشناسه و توی جهت شناسی هم خیلی وارده مثلا می گه:برو سمت راست یا سمت چپ

در همین راستا:

دست راستم ناقلا می خواد(دست راستشو میبره بالا) یا پاستیل تو چپ من بده(یعنی پاستیلو بده دست چپم و دست چپشو نشون می ده)

 

و آخر اینکه دیروز پویانو بردیم پیش دکتر خاتمی به محضی که وارد مطب شدیم فهمید اینجا مطب دکتره و حسابی ساکت شده بود و تو فکر بود وقتی نوبتمون شد گفتم پویان جون پاشو بریم با خوشحالی از جاش بلند شد و رفت به سمت در خروجی:تموم شد بریم تو دد گفتم نه اون طرف بریم گفت:نه دد اون طرفه!

حالا بماند که چه داد و فریادی موقع معاینه کرد.

نظر دکتر خاتمی این بود که تا دو ماه هیچ کاری به تغذیه اش نداشته باشیم و هر وقت خودش چیزی خواست بهش بدیم ولی هیچ وقت خودمون ازش نخواهیم چیزی بخوره و معتقد بود شاید این یک مشکل رفتاری باشه و با توجه به کمبود وزنش بعد از دو ماه اگه جواب نگرفتیم مرحله آزمایش و بقیه موارد رو شروع کنیم این روش هر چند خیلی خیلی برام سخته و گاهی پیش اومده که پویان 24 ساعت لب به غذا نزده ولی قصد دارم اجراش کنم و امیدوارم خدا کمکمون کنه.

از مطب دکتر که بیرون اومدیم گفتم: پویان جون دیدی چقدر دکتر مهربون بود

گفت:نه دکتر اوخم کرد بعد منو گذاشت رو ساعت(باسکول)!

امروز سالروز تولد پروفسور حسابی پدر فیزیک ایرانه یادشون گرامی!

به اندازه باران خدا زیبایی

با پسرم:

           زندگی قافیه باران است

           من اگر پاییزم

           و درختان امیدم همه بی برگ شدند

           تو بهاری

           و به اندازه باران خدا زیبایی...


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی