روز قشنگ برفی ما!
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
 

قصد داشتم یادداشت مفصلی درباره اینروزهای پویان بنویسم که متاسفانه فرصت ندارم گفتم حداقل  این عکسها رو بذارم تا خیلی قدیمی نشده .

اینها مربوط به جمعه گذشته است همون جمعه برفی قشنگ که پویان به محضی که متوجه شد برف میاد گفت :بریم برف بازی! نمی دونم این وروجک برف ندیده از کجا برف بازی یاد گرفته بود!

 

خلاصه پسرک اونروز حسابی برف بازی کرد بعد هم چون چند روزی بود  همش می گفت بریم سرزمین عجایب رفتیم و پویان حسابی بازی کرد و این وسط به یمن وجود پسرک ما هم قطار و چرخ و فلک و بالن و هواپیما سواری کردیم اساسی نیشخند

شور و حال کودکی بر نگردد دریغا!!!

نکته جالب اون روز این بود که به فاصله چند صدمتری خونه ما هیچ برفی روی زمین نشسته بود و به سرزمین عجایب که رسیدیم زمین خشک خشک بود این هم  یک بام و چند هوایی تهران متفکرنیشخند 

وقتی برگشتیم خونه دیدیم آخ جون برفها هنوز آب نشده و از اونجایی که ممکن بود پویان امسال دیگه برفی نبینه دوباره رفتیم برف بازیعینک

و خلاصه خدارو شکر پسر کوچولوی من هم معنی برف و برف بازی و آدم برفی رو فهمیداز خود راضی

خدایا  بارش رحمتت را از ما دریغ مکن!

راستی ناقلا هم که در عکسها معرف حضورتون هست؟!

این عکس پایین هم مربوط به لگوسازیهای پویانه که برای خودش شرح مفصلی داره و اگه فرصتی باشه در موردش می نویسم اینجا پسرک اینو درست کرد و گفت مسجد درست کردم! می بینید چقدر شبیه مسجده! مبهوت  خلاقیتشم که تونسته مسجد رو تو ذهنش مجسم کنه و  به این زیبایی خلقش کنه! از این نمونه ها زیاد داریم... 

دیشب هم یه حرف بامزه ای زد...داشتیم از کنار برج میلاد رد می شدیم گفت: مامان این چیه؟ گفتم برج میلاده...گفت:برج میلاد می خوامچشم...گفتم: باشه برات می خرمدروغگو...بعد فکری کرد و گفت:نه نمی خوام سنگینه!!!!تعجب

تا بعد...


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی