گزارش روز تولد:
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
 

آهنگ خوش سه تار تقدیم تو باد         

آرایش گلهای بهار تقدیم تو باد

گویند که عشق هدیه پاک خداست

این هدیه هزار بار تقدیم تو باد!

تقدیم به همه دوستان عزیزی که اینقدر به ما لطف داشتن و تولد پویانو تبریک گفتن از ته ته قلبم از همه تون که اینقدر خوب و مهربونید ممنونم و یه تشکر خیلی ویژه هم از خاله حدیثه مهربون و ارغوان عزیز که تولد پویانو تو وب خودشون هم تبریک گفتنقلب

فرشته ها وجود دارن اما بعضی وقتا چون بال ندارن ما بهشون می گیم دوست!

 

و اما گزارش روز تولد پویان:

از اونجایی که ماه صفر بود ما یه تولد خیلی خیلی کوچولو برای پویان گرفتیم و تولد اصلی رو اگه خدا بخواد و همتش باشه و بدون حرف پیش بعد از ماه صفر می گیریم.

مهمونای این مهمونی کوچولو هم مامانی سارا و بابایی و دایی حمید و خاله ریحانه بودن که پویان حسابی دوستشون داره و از بودن در کنارشون لذت برد .

  الان هم  هنوز که هنوزه تو جو تولده  و دوست داره براش آهنگ تولدت مبارک بذاریم بعد یه بادکنک می گیره دستش و شروع می کنه به رقصیدن!

اینم چند تا از عکسای تولدش :

کیفیت عکسها خوب نیست چون  حواسم نبوده و تنظیم دوربین روی حالتی بوده که نبایدگریهساکتهر چقدر هم که خودمو بزنم کمهکلافهاسترسبازندهافسوسگریه(اینا هم حالت های مختلف منه وقتی یادش می افتم!حیف که حالت کوبیدن سر به دیوار با تمام قوا موجود نیست که حالت واقعیمو توضیح بده!)

بعد توجه کردید اینروزها سایت های آپلود فیلم و عکس به طرز مشکوکی دچار اختلال شدنمتفکرمن که چند روزه دارم خودمو می کشم این عکسارو بذارمعصبانییه فیلم هم می خواستم بذارم که ترجیح دادم بی خیال شم از بس این دراپ شات اذیت کردناراحت

یه نکته ای که تو روز تولد پویان برام خیلی جالب بود این بود که وقتی داشتم میز تولدشو می چیدم دیدم پویان رفت از تو کتابخونه دیوان حافظ رو برداشت و آورد بذاره رو میز خیلی جالب بود چون یاد شب یلدا افتاده بود که من میزو می چیدم!

راستی دیروز عجب برفی اومدا! بالاخره زمستون رخی هم به تهران نشون داد.هوا اونقدر سرد شده که خونه ما اصلا گرم نمیشه ولی بسی ذوقیدیم که پسرک بالاخره تونست برف بازی کنه و معنی برف بازی رو هم فهمید عکساشو تو پست بعد می ذارم!

پ.ن:آراز کوچولوی قهرمان دیدن دست و پای کوچک بانداژ شده ات دلم را عمیقا به درد آورد آرزومندم هر چه زودتر سلامتی کاملت رو بدست بیاری و بی صبرانه منتظر شنیدن  خبرسلامتیت از مامان لیلی عزیز هستم.

بقیه در ادامه مطلب...


 

اینم کادوهاش:

اینا کادوهای سارا* و بابایی:

و یک بلوز نارنجی:

 توضیح *:پویان مامانمو سارا صدا می کنه خجالتدایی و خاله اش رو هم به اسم کوچیک صدا می کنه !تازگیها هم بعضی وقتا به من می گه لیلامژه بچه های این دوره ان دیگه! ولی دارم یادش می گم اقلا بگه مامانی سارا!

اینم کادوی دایی حمید:

اینم کادوهای خاله ریحانه که همشون کار خودشه:

 

 

این گله مال منهنیشخند

 

این جورابه خیلی مهمه ها!خیلی وقت بود دنبال جوراب این رنگی می گشتمهورا

اینم کادوی ثنا دوست پویان که بدون شرکت در مهمونی لطف کرد و این کادوی قشنگ رو برای پویان آورد:

 

دست همه شون درد نکنهقلببغل

اینم کادوهای ما(من و آقای پدر):

 

و این هم یه ماشین شارژی نارنجی برای پویان عشق نارنجی:

البته به اضافه مبلغی پولخجالت

علت وجود اون کادوهای کوچولو اینه که اصولا بچه ها تولد رو به خاطر کادوهای اینچنینی دوست دارن ما هم به دوست داشتنی های پسرکمون احترام می ذاریمقلب


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی