خوش بود گر محک تجربه آید به میان!
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸
 

تا حالا آدمهایی رو دیدید که خودشون بچه ندارن ولی تا به یه آدم بچه دار می رسن توی هر زمینه ای فکر می کنن متخصصن و کلی نظریات ریز و درشت به خورد این مادر و پدر بیچاره می دن انگار که صد تا بچه بزرگ کردن ؟!

از شما چه پنهان من هم جزو همین دسته بودمخجالتو از اونجایی که از وقتی خودم رو شناختم عاشق بچه ها بودم بنابراین خیلی هم در مورد مسائل مربوط به بچه ها مطالعه می کردم و هر موقع پای درد دل مادر و پدری باز می شد من هم سریع نتایج یکی از مطالعاتم رو بازگو می کردم .

مثلا اگه مادری از زود به زود بیدار شدن بچه اش از خواب گله می کرد می گفتم یکی از لباساتونو کنار بچه بذارید اونوقت چون بچه بوی مادرو حس می کنه احساس امنیت داره و دیگه تند تند بیدار نمی شه...

یا اگه مادری از غذا نخوردن بچه اش می گفت کلی توصیه های ریز و درشت می کردم  مثلا  غذاشو متنوع کنید یا شکل و رنگ غذاشو تغییر بدید یا نسبت به غذا نخوردنش بی توجه باشید و ...

یا به همه مامانا توصیه می کردم از بچه شون خیلی فیلم و عکس بگیرن و همه خاطراتشو ثبت کنن چون همه اینها خاطره می شه...

یا اگه بچه ای حرف بدی می زد و بقیه به این حرف بد واکنش نشون می دادن مثلا می خندیدن یا برعکس بچه رو دعوا می کردن سزیع ازشون انتقاد می کردم و می گفتم که باید نسبت به حرفهای بد بچه بی تفاوت بود...

یا اگه به بچه اجازه نمی دادن روی در و دیوار نقاشی بکشه می گفتم که اینجوری خلاقیت بچه رو از بین می برید...

یه چیزهای دیگه ای هم بود:

مثلا وقتی پدر یا مادری رو می دیدم که زیاد به بچه اصرار می کنند غذا بخوره ویا با قاشق غذا دنبال بچه راه می افتادن خیلی کفری می شدم و البته به روی خودم نمی اوردمکلافهمژه

یا اگه ساعت یازده شب می دیدم بچه ای هنوز بیداره وبدتر از اون هنوز پای تلویزیون نشسته پیش خودم می گفتم چه معنی داره بچه این ساعت شب بیدار باشه و اصلا سریالهای این ساعت شب به درد بچه ها نمی خوره و باز هم پیش خودم می گفتم بچه من حتما ساعت 9 شب خواهد خوابیدخیال باطل

یا اگه بچه ای رو می دیدم که مثلا چهار سالش شده و هنوز با پدر و مادرش در یک اتاق می خوابه پیش خودم می گفتم بچه من از همون ابتدا یا اگر نشد حداکثر تا شش ماهگی پیش ما می خوابه و بعد از اون حتما اتاقش رو جدا می کنمخیال باطل

یا بدتر وقتی می دیدم بعد از دنیا اومدن بچه پدر جاشو به بچه می ده و خودش توی اتاق دیگه ای و یا پای تخت می خوابه پیش خودم اینکارو خیلی بد می دونستماوه

یا اگه بچه ای رو میدیدم که توی مهمونی خونه صاحبخونه بیچاره رو کن فیکون می کنه پیش خودم می گفتم توی این سن بچه کمتر مهمونی خواهم رفت یا حداقل بیشتر هوای بچه رو خواهم داشت تا کسی دستش رو داغ نکنه که دیگه مارو دعوت نکنهعینک

یا اگه مادر یا پدری بچه اش را دعوا می کرد برای خودم تصویر سازی می کردم که من مادر مهربانی خواهم بود و هیچوقت هیچوقت کودکم را دعوا نمی کنمقلب

هنوز هم به همه حرفهایی که می گفتم و نظریات کارشناسانه ای که می دادم معتقدم اما اعتراف می کنم:

پویان هیچوقت با بودن لباسم در کنارش مشکل بدخوابی اش حل نشد و من هنوز نتونستم برنامه ای برای خواب راحت و منظم پویان پیدا کنم و ساعت یازده که سهله پویان بیشتر اوقات تا دو شب بیداره و هنوز هم توی اتاق خودمون می خوابه و فقط گاهی توی تخت خودش می خوابه و تا مدتها پدرش جای خوابشو به پویان داده بودآخ

هیچوقت نتونستم در شرایطی که پویان وزن گیری خیلی بدی داره نسبت به غذا نخوردنهاش بی تفاوت باشم هر چند که با قاشق دنبال پسرک راه نمی روم اما حال پدر و مادری که اینکار را می کنند خوب می فهممچشم

با وجودی که عاشق فیلم و عکسم خیلی کم فیلم و عکس از پویان داریمگریه

هر چند که نسبت به حرفهای بدی که پویان از گوشه و کنار یاد گرفته به ظاهر واکنشی نشون نمی دم ولی در باطن حس خوبی ندارمافسوس

پویان اجازه داره روی هر جا که مایله نقاشی بکشه ولی گاهی واقعا از پاک کردن خسته می شم و صدای داد و فریادم گوش فلک را کر می کنهکلافه

هر چند که کمتر به مهمانی می روم و در تمام مدت هم هوای پویان را دارم ولی با همه این احوالات گاهی باعث مزاحمت صاحبخانه بینوا می شویمخجالت

گاهی در برابر شیطنت های بی پایان پویان کم می آورم و دعوایش می کنم و بعد که به خودم آمدم یاد آن مادر مهربان تصویر سازی شده می افتم و در برابرش عرق شرم می ریزماوه

...

منکر این نیستم که تبادل اطلاعات موثر است و کمک کننده اما  از یاداوری تذکراتی که به دیگران دادم و خودم در انجام کمترین آنها ناتوان ماندم و پیش داوریهای  ناشی از نداشتن تجربه شدیدا شرمسارم!!!آخاسترس

پ.ن :این پست و پست قبلی پر بود از اگر ها...


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی