پونان پیکاسو
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸
 

بیشترین کاری که اینروزها پسرکم را به خود مشغول می کند نقاشی کردن است اینقدر به این کار علاقه نشان می دهد که صبح که چشمهای قشنگش رو باز می کنه سریع یاد نقاشی کشیدن می افته .

نقاشی کشیدن روی میز اونم وقتی صندل مامان رو بپوشی خیلی مزه می ده نه؟

 

 

نقاشی کردن پویان چندین ماه قبل  با مداد و خودکار شروع شد با اینکه یه سری پاستل در اختیارش گذاشته بودم ولی بیشتر به مداد و خودکار علاقه نشون می داد و با اونها اونقدر سرخوش بود که برای تکمیل کردن این ذوقش کلیه وسایل خودم رو هم در اختیارش گذاشته بودم (همون قضیه قفسه میز کامپیوتر که قبلا تعریف کردم)

بعدا براش یه بسته مداد رنگی خریدیم که اولش خیلی دوست داشت و هر جا می رفت چند تا از این مداد رنگی ها هم دستش بود ولی خیلی زود به خاطر این کارش که براش خطرناک هم بود مداد رنگی ها رو از جلوی چشمش دور کردم  و چند تا ماژیک در اختیارش گذاشتم ولی عادت بدی  پیدا کرد و اونهم باز گذاشتن در ماژیکها بود(به محض اینکه ماژیک رو بر می داشت اول درشو باز می کرد و دیگه به هیچ وجه حاضر نمی شد  درشو ببنده بنابراین طبق عادتی که داشت ماژیکهارو دست می گرفت و تو خونه راه می افتاد و تمام دست و صورت و بدن و لباسش  ماژیکی می شد  و پاک کردنشون هم واقعا سخت بود) باعث شد که ماژیکهارو هم مناسب نقاشی یه بچه یک سال و نیمه شیطون نبینم البته دلیل دیگرش هم این بود که در ابتدای امر روی دیوار یک شاهکار هنری آفرید که پاک کردنش سخت بود .و در ضمن فهمیده بود که من روی این کارش حساس شدم چندین بار با شیطنت تمام منو صدا می کرد: مامان نقاشی  و شاهکار جدیدش رو نشون می داد ! بنابراین نوبت به مدادشمعی رسید …

استفاده از مداد شمعی سر آغاز فصل جدیدی بود در زندگی هنری پویان

پسرکم اونقدر از کشیدن مدادشمعی بر روی کاغذ  و دیدن اینهمه رنگ شفاف ذوق زده شد که دیگه به هیچ وجه مداد شمعی هاش رو از خودش دور نمی کنه  و از صبح تا شب همش داره نقاشی می کشه البته کجا ؟ اون هم حکایتها داره  که قصه دل پر خون یه مادره که دیگه از  دیدن رنگ آمیزی شدن میز و عسلی و دیوار و صندلی و از همه مهمتر کتابهاش( که روزگاری نه چندان دور از جان دوستتر می داشتشان)دیگه نه تنها تعجبی نمی کنه بلکه بخش مهمی از زندگی روزانه اش شده!!! یعنی  وسایل خونه رو بدون این نقاشیهای زیبا دوست نداره و دست از پاک کردن اونها برداشته!

 

چی بگم؟

 

قشنگه نه؟تمام صفحه تلویزیون رو هم نقاشی کشیده متاسفانه توی عکس پیدا نیست!

 

آه!

 

 

بله پیکاسو کوچولوی من مدتیه که همش نقاشی می کشه و الحق که در این راه واقعا خستگی ناپذیره!

اینه که موقع راه رفتن  هی مداد شمعی و کتاب لای دست و پامون گیر می کنه و اجازه جابجا کردنشون رو هم در حضور پیکاسوی کوچولو نداریم .

 

حالا چی می کشه؟

خووووونه   ماشییییین     ستاااااااااله   مااااااه  خوشیییییید    چش (چشم)     اببووو(ابرو)  گلللل   دابه( گاوه یه عروسک گاو که مورد علاقه پویانه)   آسمووووون   جوجو    و…

موقع کشیدن نقاشی این کلمات رو تکرار می کنه.

یه وقت فکر نکنید نقاشی کشیدن ذره ای از فعالیتهای بی پایان پویان کم کرده ها حاشا و کلا که چنین نیست! فکر کردید!پسرم فکر همه جاشو کرده همون طور که بلده ایستاده تلویزیون ببینه ایستاده و در حال راه رفتن و دویدن غذا بخوره و… همون طور هم بلده ایستاده نقاشی بکشه !نشستن اصلا در قاموس پسر کوچولوی من راه نداره!!!برای زندگی دو تا تعریف بیشتر نداریم: راه برو و بدو ببخشید سه تا تعریف: نقاشی هم بکش!

روزی که اسمش رو پویان گذاشتیم هیچ وقت فکر اینجای کار رو نکرده بودیم !

 

 

 

 چند  اعتراف در این زمینه:

1- در مورد مداد رنگی ها که از نمایشگاه کتاب خریده بودم اینقدر جنس بد و نامرغوبی داشت که پویان علاقه چندانی به نقاشی کردن با اونها نداشت واقعا نمی دونم چه فکری پیش خودم کردم که این مداد رنگی ها رو براش خریدم!

2-ماژیکهارو از قبل داشتم وگرنه از وجود ماژیکهای مرغوبی که به راحتی پاک می شوند با خبرم!

3-از اولش هم می دونستم که بهترین وسیله نقاشی برای  بچه های کوچک مداد شمعیه و بچه ها هم علاقه زیادی به نقاشی با مداد شمعی نشون می دن بنابراین خیلی برای خریدن وسایل دیگر نقاشی پیگیری جدی نشون ندادم ومارک خوب مداد شمعی هم که خوشبختانه در وسایل خودم موجود بود .

4- در اولین فرصت ممکن مارکهای خوب و مطمئن وسایل نقاشی خریداری شده و در زمان لازم در اختیار پویان قرار خواهد گرفت که به آفرینش های هنریش ادامه بده!

5- از حق نگذریم برای تفنن هم که شده گاهی پویان توی دفترش هم  نقاشی می کشه!!!

 

یه روز پویان رفته بود پیش ثنا و تا تونسته بودن با هم نقاشی کشیده بودن اونم با چی ؟ با ماژیک!  آقا پویان قصه ما وقتی اومد خونه سرتا پا ماژیکی بود بنابراین باید می رفت حموم

بعد از حموم یه دفعه نگاهش افتاد به دستش که با کلی زحمت تمیز شده بود و از اینکه نقاشیش سر جاش نبود با ناراحتی تمام داد زد:نقاشییییی؟؟؟( پس نقاشی قشنگم کو؟)

 

 

 

آب بازی:

آب بازی از اون حکایتهاییه که مدتها بود در تلاش بودیم لذتش رو به پویان بفهمونیم و البته همیشه بی نتیجه بود چون پسر کوچولوی من از آب می ترسید و تنها لذتی که ازش می برد وقتی بود که گاها کنار سینک ظرفشویی می نشست و پاهاش رو توی آب می گذاشت و با دستهای کوچولوش کمی با آب بازی می کرد. اما حمام ؟  صحبتش را نکنید !!!  با تمام ترفندهای ممکن مثل: کم پر کردن وان٬ استفاده نکردن از دوش ٬عروسکهای حمام و منقل کردن بعضی از اسباب بازی هاش به حموم و وانش باز هم  پسرک من از حموم رفتن می ترسید و تمام مدتی که توی حموم بود چنان گریه ای از ته دل می کرد که دل آدم کباب می شد. حتی استخرش هم جواب نداد و اصلا حاضر نبود بره داخلش!

تا اینکه یه روز رفتیم بوستان آب و آتش ببینیم می تونیم پویانو با آب آشتی بدیم یا نه خوشبختانه وقتی رسیدیم اونجا هنوز آب رو باز نکرده بودن وقتی آب باز شد و بچه ها با هیجان تمام به سمت آب می دویدن پویان هم هیجان زده شد و دوست داشت بره پیش بچه ها

خلاصه اینکه گل پسر ما یواش یواش خودشو به زیر آبها رسوند اولش وقتی آب می ریخت روش میومد بیرون ولی خودش سریع برمی گشت  کم کم که مزه اش رو فهمید مگه می تونستیم بیاریمش بیرون با هیجان تمام می دوید و می گفت آب بازی  یه بار آوردیمش بیرون لباسشو عوض کردیم دوباره با لباس دوید زیر آب خلاصه که با کلی ترفند کشوندیمش بیرون و سریع از محوطه دورش کردیم چون بازم می خواست بر گرده آب بازی کنه بعد از اون هم هر جا آب می دید سریع میرفت طرفش و می خواست بره تو آب حتی  یه جا  تو پارک آب جمع شده بود رو زمین پویان می خواست پاشو بکنه توش به قول خودش آب بازی کنه

تمام این مدت براش توضیح می دادم که حموم هم همین طوره و وقتی میریم حموم آب بازی می کنیم  وقتی رسیدیم خونه پویان سریع  گفت :حموم

کلی باعث خوشحالی بود ولی نتیجه این نشد که دیگه توی حموم گریه نکنه ولی خیلی خیلی بهتر از قبل شده و فقط موقعی که روی سرش آب میریزم گریه می کنه .

 

بوستان آب و آتش

 

آب بازی با تمام وجود

 

بعد از آب بازی آب خیلی می چسبه

 

بعد هم حموم آفتاب!

 

توضیح: هرچند در مورد سالم بودن آب  بوستان آب و آتش خیلی نگران بودم ولی تجربه اش را ترجیح دادم و به نظرم تجربه خوبی بود چون الان وقتی می ریم پارت(پارک پویانی) شدیدا باید مواظب پویان باشیم که خودشو پرت نکنه تو حوض  آب بازی کنه .

 

چرا فقط پوشک پامه؟ حکایت داره!

 

 

 

 

 

با اطمینان می تونم بگم کلمه ای نیست که پویان نتونه تکرارش کنه اغلب کلمات رو  کامل و درست و بعضی رو هم شکسته  و اونقدر این کلمات شکسته رو زیبا می گه که هر کی می شنوه کلی ذوق می کنه مهم اینه که از هیچ کلمه ای نمی گذره .وحتی جمله سازیهای زیبایی می کنه که روز به روز منو شگفت زده تر می کنه.کاملا توانایی اونو داره که چند تا جمله رو پشت سر هم بگه ودایره کلماتش هم خدارو شکر خیلی وسیعه ممکنه یک کلمه رو یکبار بیشتر نشنیده باشه ولی به موقعش اونو خیلی به جا استفاده می کنه  فکر می کنم خیلی خیلی جلوتر از سنش صحبت می کنه و خدارو هزاران مرتبه به خاطر تک تک تواناییهاش شکر می کنم.

شبیه سازیهاش هم واقعا جالبه نمونه ای که الان یادم میاد :میره روی پشت من و سر می خوره پایین و می گه : سسره (سرسره)

دیگه اینکه آدمها رو با اسم سریع به خاطر می سپره و در موقع لزوم یادشون می کنه حتی اگه یه بار دیده باشدشون!!!  و اگه اون شخص اونجا نباشه می گه :بفت (رفت) و اگه خیلی دوسش داشته باشه می گه: مخوام  مثلا می گه نینانه مخوام (ریحانه رو می خوام) یا مهسا بفت(مهسا رفت)

از اونجایی که دایره لغاتش خیلی وسیع شده اگه بخوام همه اونارو بنویسم باید یه دفتر و مداد همراهم باشه و لحظه لحظه بنویسم ومن هم که بسی تنبل بنابراین همین چندتایی رو که خودم خیلی از شنیدنش ذوق می کنم می نویسم:

خابادس:خداحافظ

 نه خیر: مواقعی که خیلی روی نه تاکید داره

نه بابا: این کلمه خیلی کاربردیست و هر وقت از  کسی غیر ازخودش کلمه نه را بشنود در تکمیل سخنان طرف مقابل می گوید : نه بابا (نکته بامزه اینه که کلمه ای مترادف این خودش ابداع کرده و گاهی می گه:نه مامان !!!)

بفما : بفرما

نوم خوشید: نور خورشید   هر جا که نور خورشید روی زمین یا دیوار افتاده باشه می گه!

تتاب - تاب: کتاب

باباله:مال بابائه

داهو:یا هو!!!  هر وقت صفحه ای روی کامپیوتر بازه سریع می گه داهو  بعد وقت اون میرسه که من حسابی بچلونمش!!!

پونان : پویان (دور سرش بگرده مامان)

ساعت دده؟: ساعت چنده؟

بقو:بگو

پیچودیت:پیچ گوشتی (قبلا می گفت پیچ)

یک دو سه ورزش: یعنی مامان رفته ورزشگاه(همراه با گفتن این کلمات انگشتش رو هم تکون می ده)

سندینه:سنگینه

توتولو:کوچولو

خوشسس:خوشمزست

تنجد:کنجد

یتی می خوام:اون یکی رو می خوام

تثیف:کثیف

لیمان:لیوان

تارتون:کارتون

شدسته:شکسته

 و...

 

 لینک زیر به مامانایی که دوست دارن در مورد حرف زدن بچه ها اطلاعاتی داشته باشن کمک می کنه:

http://donyayekoodak.blogfa.com/post-141.aspx

 

 

 

از سلام کردنش بگم (از یکماه پیش تا حالا) هر دری که باز بشه پویان سلام می کنه پسر کوچولوی من اونقدر مودبه که وقتی در کابینت رو هم باز می کنه می گه: سلام حتی به مردم خیابون هم که از کنارمون رد می شن یا کسی که از دور داره میاد سلام می کنه اما توی مهمونی ویا درست جایی که باید سلام کنه سلام کردن یادش میره!

 

چقدر جا تنگه!

 

 

چند وقته یادم میره بگم پسر کوچولوی قشنگم 16 دندونه شده.

 

 

پویان نسبت به نشستن من پای کامپیوتر به شدت حساسه بنابراین وقتی من میام سراغ کامپیوتر بارها و بارها میاد و در خواستهای مختلفی می کنه. بعد از اینکه هر کدوم از خواسته هاش بر آورده شد نگاه رضایتمندی به کامپیوتر می کنه و می گه: داهو(یا هو)

در طول مدتی که این پست رو نوشتم  به درخواست خودش چند تا کتاب رو چندین بار براش خوندم و باز هم بنا به خواسته دیگه اش  کلی نقاشی تو دفترش کشیدم(دفتر مخصوص نقاشی کشیدنهای منه برای پویان و در و دیوار مخصوص نقاشی کشیدنهای پویانه برای من!!! این یک قانون پویانیست!!!) و البته مدتی هم قطار شدیم و کلی چی چی (هو هو چی چی) کردیم پس اگه خیلی پراکنده است بی تقصیرم!

 

 

 

در مورد نخوابیدنها و غذا نخوردنهایش اگر مجالی بود مرثیه ای خواهم نوشت مبسوط!

 

پ.ن:این یادداشت در تاریخ 2 شهریور نوشته شد . دلیل اینکه الان منتشر می شه بیماری من و پویان بود که فرصتی بوجود نمیومد که سری به اینجا بزنم و جریانش مفصله و اگر فرصتی بود درباره اش می نویسم!

 


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی