اندر احوالات بخ باجو و بالا
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
 

اینروزها چند تا کلمه هست که از دهان پویان بارها و بارها شنیده می شه : بُخ باجواتو- سی دی  و بالا

و معنی و مفهوم آن اینست که من یا بابایی یک ساعتی سرکاریم.

 واما بُخ همون کلید خودمونه هر وقت پویان می گه بُخ بُُخ یعنی باید یکساعتی جلوی در بایستیم تا آقا پویان کلید رو داخل چشمی یا قفل در کنه و مگه از این کار خسته می شه؟

(منظور از بخ تشبیه به خوردنه وقتی که کلید داخل قفل فرو میره!!!)

باجو همون جاروی خودمونه و باجو باجو یعنی اینکه جناب پویان خان باید کل سوراخ سنبه های خونه رو جارو بکشن اونم با وسواس تمام !

تازه باجوی خاموش هم اصلا قبول نیست  هر وقت موقع جاروی خونه می رسه غصه ام می شه چون مگه پویان می ذاره من دست به جارو بزنم از طرفی هم هنوز تحمل وزن جارو رو نداره و خیلی نگران فشاری که به  کمرش میاد می شم آخر سر هم که هیچ جوری موفق به گرفتن جارو نمی شم جارو شارژی رو بهش می دم پویانم تا کل شارژشو تموم نکنه بی خیال نمیشه.

اتّو اتو یعنی اینکه الان موقع لباس اتو کردنه و باید یه لباسی پهن بشه تا پویان همه قسمتهای اونو اتو کنه واقعا از بالا تا پایین لباس رو اتو می کنه چند وقت پیش بابایی مشغول اتو کردن لباسش بود و پویان گیر داده بود و اتو رو می خواست منم رفتم و یه اتوی دیگه براش آوردم بعد از اون هردوتا اتو رو با هم می خواست تا غافل می شدم می دیدم پویان دوتا اتو دستشه و داره تو خونه می چرخه خلاصه که جای اتوها هم توی کمد خودش بود و دائما جاشون از این کشو به اون کشو تغییر می کرد  الان دیگه هردوتاشو قایم کردم فقط موقع اتو کردن لباسها روز از نو و روزی از نو.

سی دّی هم که الان در اقصا نقاط خونه پیدا می شه چون یکی از علاقمندی های پویان اینه که کیف سی دی هارو میاره و می گه: باز بعد هم تا جایی که می تونه اونارو از جاشون در میاره  و اجازه نمی ده برگردونیم سر جاش.

واما بالا بالا یعنی اینکه یکساعتی معطلیم که پویان روی اپن یا روی رختخوابها بشینه و مطلقا هم رضایت به پایین اومدن نمی ده تازه روی رختخوابها هم که می شینه دستور می ده که باید هی درو ببندید و با من دالی کنید.

(قبلا شبها که از خواب بیدار می شد می گفت: آشق(قاشق) اما اینروزها به محض بیدار شدنهای شبانه می گه : بالا !!! )

همه اینها را گفتم اما :

 در همین یکساعتها پسرکم یکساعتهای شادی را با بخ باجو اتو سی دی و ارتفاع تجربه می کند که ارزش یکساعت معطلی ما که هیچ یک عمر وقت صرف کردن برای این شادیهای کودکانه اش باز هم کم است و من از خودم شرمنده می شوم گاهی که از سر خستگی در برابر این سرپا ایستادنها و به هم ریختگیها مقاومت می کنم شرمنده می شوم وقتی در برابر ناراحتی من پسرک دلبندم بوسه ای بر صورتم می نشاند و می گوید : مامان نانازی شرمنده می شوم وقتی که اخمی بر صورتم می بیند با یک دنیا مهربانی آنقدر بر صورتم لبخند می زند تا اخم از چهره ام باز شود و بعد با مهربانی تمام روی پایم می نشیند شرمنده می شوم وقتی که تمام توجه ام به تلویزیون است و پسرکم تلویزیون را خاموش می کند که مامان من را بیشتر ببین وقتی که با کامپیوتر مشغولم و ناگهان پایش را به زمین می کوبد که بس است وقتی که با تلفن صحبت می کنم و پسرکم با مهربانی روی پایم می نشیند که مامان من هم اینجا هستم یا گاهی که مشغول کاری هستم  بوسه ای ناگهانی از صورتم می رباید بله من اینروزها خیلی در برابر بزرگی پسرم و کوچکی خودم شرمنده می شوم.

 

واما پویانم در آستانه یک سال ونیمه شدن اونقدر کلمات جدید بلده که اگه بخوام اونارو اینجا بنویسم چندین صفحه سیاه میشه اونهم کلمات کامل و درست بنابراین فقط چند تا کلمه رو که نصفه نیمه یا من درآوردی و بامزه می گه اینجا می نویسم:

آستین بُلی :آستین بلند

شلّاب: شلوار

شالابولی :شامپو – نمک پاش

صللی:صندلی و هر چیزی که میتونه روش یا توش بشینه مثلا به استخرش هم می گه صللی

حص نخور :حرص نخور

باجو:جارو

باجایی: جوراب

بخ:کلید

لاپ:لامپ

شبّا: شب به خیر

دلابایی :دمپایی

سالاپ:روایت دیگری از نمکپاش

نوشون:روشن کن

موچ: مورچه

حامم: خامه

نوم: نون

مسی : مرسی(هر وقت چیزی به من می ده یا چیزی از من می گیره می گه یعنی بعضی وقتا به جای منم می گه مرسی!)

عصب: عصبانی

ناخام: نمی خوام(این کلمه خیلی کاربردیه!!!  و البته در برابرش مخوام هم خیلی کاربردیه چون تقریبا تمام چیزهایی رو که نباید بخواد می خواد)

مستیل: مستطیل

شو:شونه

پوان: پویان

اُص: قرص

و...

برای اشیایی که اسمشون رو نمی دونه سریع یک کلمه جایگزین می کنه مثلا به لیفش می گفت:شاقایی یا همون سالاپ و شالابولی که به نمکپاش می گه و البته نمونه های خیلی زیاد دیگه که الان حضور ذهن ندارم.

 

نکته ای که در مورد پویان منو شگفت زده می کنه استفاده صحیح از ضمایر و افعاله. نمونه اش:

من: پویان بیا سیبتو بخور

پویان: سیبمو سیبمو!

من  :پویان من می خوام بخوابم بیا بخواب

پویان: نخواب نخواب!

من:پویان اگه غذاتو نخوری من می خورم٬ بخورم؟

پویان:بخور!

 

 

صحنه هایی از پویان:

1-  من: الان یه چیز قشنگی برات می ذارم ببینی

     پویان:سی دی؟!!

2-  من:تاب تاب

     پویان:عباسی

     من : خدا پویانو

     پویان:نانازی!!

3-  پویان در حال خوردن سیب زمینی سرخ کرده یه دفعه می گه جوجو    توجهم جلب می شه میبینم منظورش یه سیب زمینیه که سرش زیادی سرخ شده و واقعا شبیه سر پرنده است!!!

4-   پویان: مامان ماه

      و روی دیوار رو نشون می ده که نور خورشید یه دایره درست کرده!

5-  پویان اصرار زیادی داره که دلاباییشو( دمپاییشو) که کثیفه توی     خونه   بپوشه منم یه لنگه اش رو که دستشه براش می شورم و اجازه می دم بپوشه

فردای اونروز: پویان دمپایی رو که من دیروز شستم میاره و می خواد بپوشه اونو می پوشه بعد می ره لنگه دیگه اش رو که هنوز شسته نشده میاره و میره کنار سینک ظرفشویی و می گه: مامان بشور!!!

 

6-  صبح شده و طبق معمول پویان زودتر از من بیدار شده

    پویان: مامان پاشو پاشو    مامان عیی(یا علی)  دوست(دوستت دارم)

 ومن که کلی از این شیرین زبونیها خوش خوشانم شده چشمامو باز می کنم و دوباره می بندم

پویان: مامان نخواب 

وبعد دست به عمل میزنه و شروع می کنه پلکهامو با دستش باز می کنه و می گه : چش(چشم) بعد گوشم رو نشون می ده و می گه گوش و بعد می گه بوس  و منو می بوسه!

ومن از ترس کور شدن وصد البته برای مراسم بوسه باران پسرک از خواب بیدار می شم.

این اتفاقات و مکالمه ها هر روز تکرار می شه.

7-  پسرک هر روز اقصا نقاط خونه رو دستمال می کشه!

 

8-  مدتی که پویان در حال تمرین بلند شدن از زمین و راه رفتن بود هر وقت دستش رو می گرفتیم و کمکش می کردیم تا بلند بشه می گفتیم یا علی

از وقتی که پویان شروع به حرف زدن کرد هر وقت که می خواد از زمین بلند شه می گه:عیی( علی)!!!

 

9-  به محض شنیدن صدای اذان یا قرآن پویان شروع می کنه به نماز خوندن رکوع می ره و روی زمین دراز می کشه و زمین رو می بوسه!!!

10- پویان اشیاء مختلف رو روی میز مرتب روی هم می چیند و به خودش ماشال (ماشالا) می گوید!!!

از سه مورد آخر همیشه خیلی ذوق زده می شوم.

با پسرم: عزیزم مامان را به خاطر همه کوتاهی ها  بی حوصلگی ها  خستگی ها و گاهی عصبانی شدنهایش  ببخش ٫ ببخش عزیزترینم که اینقدر کوچکم٬ به بزرگی خودت ببخش.

دوستت دارم٬ دوستت دارم٬ دوستت دارم  و خدا را به خاطر داشتن تو هزاران بار شکر می کنم  خدایا شکر !شکر! شکر!


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی