پسر کوچولوی هفده ماهه من
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸
 

دلم گرفته دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش

                                     نه این صداقت حرفی که در میان دو برگ این گل شب بوست

نه هیچ چیز

                مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم

                   که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد

حال و حوصله نوشتن ندارم فقط بگویم که در این گیرو دار دلتنگی پویان نازنینم امروز هفده ماهه شد.

این عکس مربوط به همین چند دقیقه پیش است :

پسرک سیزده دندونه من

 

روز مادر خونه مامانی جون:

 

 عکس گرفتن از پویان خیلی کار سختیه بنابراین فعلا همینارو داشته باشید.

پسر قشنگم: در جدال بین روزهای سخت و انسانهای سخت...
این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت ...

 

 پ.ن:از اونجایی که حال و هوای نوشتن ندارم مطالبی رو که در ادامه می ذارم مربوط به یه پست منتشر نشده است که اردیبهشت ماه نوشته بودم ولی در وبلاگ نگذاشته بودم :

 اردیبهشت ماه

یعنی زمان دلبری دختر بهار

کز تک چراغ لاله چراغانی است باغ

آید مرا به یاد که نیلوفر منی

در خاطر من و در باور منی

 

خوب این ماه من و پویان کارهای زیادی انجام دادیم :

اوایل اردیبهشت پویانو بردم آتلیه که البته چون سرماخورده بود اصلا حال و حوصله نداشت وبه هیچ وجه همکاری نکرد  بنابراین عکسای جالبی از کار در نیومد:

 

هفته بعدش رفتیم نمایشگاه کتاب که البته چون خیلی شلوغ بود فقط غرفه کودک رو دیدیم و به نظر من اصلا خوب نبود (به نظر هر چی که می گذره از کیفیت نمایشگاه کتاب به طرز محسوسی  کم میشه)

این هم کتابهایی که برای پویان خریدیم:

مجوعه چهار جلدی : اردک کوچکم کو؟  گربه کوچکم کو؟ کیک تولدم کو؟ وبیلچه آبی ام کو؟(که البته این یکی را به ثنا دختر همسایه هدیه دادیم و جالب اینکه بعدا فهمیدم ثنا سه جلد دیگر کتاب را داشته)

وقتی که ما بچه ایم از  مجموعه چند جلدی بخوان فکر کن:

  

مجموعه چهار جلدی: پنج تا انگشت بودند که...

 آموزش زبان: بچه های حیوانات و میوه ها و سبزی ها

فلش کارت های آموزشی دوزبانه حیوانات

 مامان تو بهترینی از یک مجموعه چهارجلدی

ویک ساعت فومی که به پیشنهاد خود پویان خریده شد.

همینطور یک دفتر نقاشی و یک بسته مداد رنگی که البته الان  دیگه اثری از آثارشون نیست!

این هم عکس کتابهایی که قبلا برای پویان خریده بودم:

 

 مصادف با روز تولدم هم رفتیم نمایشگاه گل و گیاه که خیلی زیبا بود:

 این هم پسرم در کنار شقایق های اردیبهشتی در اتوبان قم- تهران وقتی برای شرکت در مراسم چهلم داییم می رفتیم:

 

و مهمترین اتفاق اردیبهشت ماه پیاده روی های روزانه من و پویانه که البته گاهی دو بار در روز اتفاق می افته و عصرها بابایی هم مارو همراهی می کنه  نکته بارز این قدم زدن ها اینه که پویان بدون توجه به ما مسیری رو که خودش دوست داره می ره :

 

اون اوایل که زیاد زمین می خورد:

در حال نشون دادن جوجو:

بدون توجه به ما:

سر خوش و شاد از سرسره سواری:

تا وقتی عکس بگیری من پشتمو می کنم:

من اصلا هم روی صندلی نمی شینم:

هر جا هم که دلم بخواد می رم:

 

آخیش یه کم خستگی در کنم:

 

پراکنده:

1-پویان در حال تماشای برنامه کودکه

من برای چند ثانیه کانال را عوض می کنم ببینم جومونگ شروع شده یا نه با وجودی که شروع شده حق رو به پویان می دم و سریع کانال رو بر می گردونم

پویان شدیدا اعتراض می کنه و می خواد جومونگ ببینه!!!

2-از اونجایی که پویان علاقه زیادی به کفش پوشیدن توی خونه داره یه کفشی رو که هنوز به پاش بزرگه گاهی از توی کشو میاره و می گه که پاش کنم یه روز هر چی گشتم کفش رو پیدا نکردم

وقتی داشتیم می رفتیم بیرون دیدم جفتشون کرده و گذاشته توی جا کفشی!!!

3-ثنا دختر همسایه ماست که هفت ماه از پویان بزرگتره و علاقه زیاد متقابلی بین پویان و ثنا وجود داره بنابراین گاهی مامان ثنا پویانو می بره خونشون و البته گاهی به خاطر قاشق پویان کنتاکتهایی هم بینشون بوجود میاد چون پویان هیچ جوری حاضر نیست قاشقش رو به کسی بده

یه روز که با هم به قصد قدم زدن می رفتیم دیدم ثنا هم همراه خودش یه قاشق آورده!!!

4-گاهی اوقات  از دست کنجکاوی های بی امان پویان مجبور می شم در کابینتهارو با یه وسیله ای ببندم

وقتی یادم میره این کارو بکنم پویان بعد از اینکه کاملا توی کابینت سرک کشید و حسابی خسته شد خودش شروع می کنه به بستن در کابینت با هر چی که گیرش بیاد!!!


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی