این روزها
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
 

 زائران دست خدا همراهشان

                 من همین اینجا زیارت می کنم

 من همین اینجا توی چشمان تو

                                            حضرت عشقو زیارت می کنم

پسرکم; عزیز دلم : اینروزها جامم از تو پرست... اینروزها لبریزم از تو... اینروزها من همه توام ...اینروزها خدایم را بیشتر بنده ام... اینروزها مدهوش آفرینش خداوندم... اینروزها قشنگترین و به یاد ماندنی ترین لحظات زندگیم را تجربه می کنم و خدایم راشاکرم که مرا شایسته داشتن تو دانست و شاکرم که لذت ناب مادری را اینچنین زیبا به من می چشاند! خدایا شکرت!شکرت!شکرت!

واما پسرکم این روزها: پیشرفتهای چشمگیری در صحبت کردن پیدا کرده و دیگه به راحتی بیشتر کلماتی رو که می شنوه تکرار می کنه البته کلمات دو سیلابی رو فقط سیلاب اولش رو می گه مثلا به تخم مرغ می گه: تخ یا به دستمال کاغذی می گه : دس

من اصولا عاشق غلط غولوط صحبت کردن بچه هام ولی فعلا تعداد کلماتی که پویان به روش خودش و غلط میگه خیلی کمه مثلا به جوراب می گه:  باجاب یا مثلا به نارنجی می گه نانجا (نانجا یه لگوی نارنجیه که پویان خیلی دوسش داره) ویا به هویج می گه:هواج ویا به هندونه می گه : هانان وقتی می گه نانجا یا باجاب یا... می خوام درسته قورتش بدم.

دیگه اینکه فعلهای زیادی بلده مثل پاشو- بخور- پوش(بپوش) بو(برو) و اولین جمله اش رو هم سه هفته پیش گفت :دی شد(دیر شد).

اما حالت منفی فعلهارو به روش با مزه ای نشون می ده مثلا می خواد بگه:نمی خورم با عصبانیت می گه بخو و سرش رو به علامت نفی تکون میده بقیه فعلها رو  هم همین طوری منفی می کنه حالت مثبتش رو می گه و سرش رو به علامت منفی تکون می ده!

پسرکم این روزها: مفاهیم دور و نزدیک عقب و جلو کم و زیاد وبالا و پایین... رو خوب بلده.

پسرکم اینروزها: وسایل خودش و ما رو قایم می کنه و بعد سراغ اون وسیله رو از من می گیره.البته  گاه ناشیانه و گاه چنان ماهرانه که چند روزی می کشه که اون وسیله را پیدا کنم و اینکار وقتی باعث دردسر میشه که قاشقش رو قایم کنه و دائما اونو از من بخواد اونوقت دیگه کارم در اومده باید کل خونه رو زیر و رو کنم تا آشق رو پیدا کنم البته گاهی مجبور میشم زیر تختها و کابینتها و حتی توی کشوهارو هم بگردم!

مثلا امروزسی دی چرا و چیه که علاقه زیادی بهش داره دستش بود و توی آشپزخونه می چرخید بعد از چند دقیقه دیدم سی دی دستش نیست تمام کابینتها و زیر کابینتها داخل سینک روی گاز و هر جایی که فکر می کردم ممکنه انداخته باشه رو گشتم ولی پیداش نکردم در نهایت باباش ازش پرسیده بود پویان سی دی کجاست؟اونم فرش رو بلند کرده بود و در نهایت ناباوری دیدیم زیر فرشه! 

علاقه مندی دیگه ای که پویان داره اینه که وسایل کشوهارو جابجا می کنه و مامان بیچاره همیشه با کشوهای نامرتب رو برو میشه.

پسرکم این روزها : هر روز ددری تر از دیروزه! از صبح که چشمای نازشو باز می کنه می گه دد تا شب که چشمهاش داره از خواب بسته می شه بازم اصرار داره بره دد

پسرکم اینروزها : عاشق تافی های میوه ای و پاستیله(پاس).تا چند وقت پیش هر روز می رفت و در کابینت رو باز می کرد در شکلات خوری رو می انداخت روی زمین و چند تا تافی بر می داشت اما الان که مامان شکلات خوری هارو به یکی از کابینتهای بالا منتقل کرده دائما می آد و با حسرت کابینت مقصد رو نگاه می کنه و التماس کنان شکلات می خوادو مامان دل رحم هم اکثرا تسلیمه!وقتی تافی رو می گیره میگه باز باز(باز کن)بعد با اینکه مامان اونو به دو قسمت تقسیم کرده هر دو قسمتش رو با هم می ذاره توی دهنش و می گه پوس(پوست)که یعنی پوستشو بده و در نهایت پوستش رو می گیره می اندازه توی سینک و می گه آش(اشغاله)

خوشبختانه هنوز جای پاستیلهارو بلد نیست و هر روز مامان با یک اجی مجی لاترجی یکی دوتا پاستیل بهش می ده(البته خیلی نگرانم که براش ضرر داشته باشه ولی از اونجایی که هنوز پویان اصرار به غذا  نخوردن داره شاید حداقل مقداری از کالری مورد نیاز بدنش تامین بشه )

پسرکم اینروزها: نماز می خواند اول می گوید علی اک(الله اکبر)وهمزمان دستهاشو می بره بالا بعد دراز می کشه روی زمین و مهر رو می بوسه و گاهی چند بار این کارو می کنه.

پسرکم اینروزها: ساعتش فقط دو را نشان نمی دهد گاهی هم  نه است گاهی هفت گاهی شیش گاهی ده و البته بیشتر اوقات دو

پسرکم این روزها: کلید را بر می دارد و در حالی که سعی می کند آنرا وارد قفل در کند می گوید:بخور (میبینید چه تعبیر قشنگی!)

پسرکم اینروزها: انگشت مامان را با دستهای کوچکش می گیرد و در خانه قدم می زند.

پسرکم اینروزها:رنگهای نانجا (نارنجی) سبز- آبی- زد(زرد) وبفش(بنفش)را می شناسد.

پسرکم اینروزها: عاشق ماش(ماشین)و توپ است و حتی یکی از ماشینهایش هم از دستش جان سالم به در نبرده است.

پسرکم اینروزها:عروسکش را روی تاب می گذارد و برایش عباسا(عباسی) می خواند.

پسرکم اینروزها: وقتی هوا گرم است و ما بیرون خانه ایم دائما می گوید : داغ داغ

پسرکم اینروزها:هر چیزی رو که فکر می کنه آشغاله می اندازه توی سینک ظرفشویی. البته گاهی اوقات باباباش( بادکنکش) هم که بادش خالی شده توی سینک پیدا می شه! (به تصور اینکه دیگه به درد نمی خوره )

پسرکم اینروزها: دستش رو کنار گوشش می گیره و می گه الی(الو)وبه خیال خودش با تلفن صحبت می کند.

پسرکم اینروزها: یه خونه به هم ریخته رو بیشتر دوست داره وحتی اجازه نمی ده یک ساعت خونه مرتب بمونه!

پسرکم اینروزها: به آخر کلماتی که دوست داره یک "ی" اضافه می کنه مثل:غذایی- به بهی - مامایی- بابایی و...وگاهی "الف" و"ی" اضافه می کنه مثل:آبایی(آب) عباسایی(تاب تاب عباسی)!!!

پسرکم اینروزها: صاحب یک دمپایی شده که حتی شبها موقع خواب هم حاضر نیست از پاش در بیاره .

پسرکم اینروزها: ماه و ستاره ها را خیلی دوست دارد و در زمانهایی که بیرونیم و ماه را میبیند در تمام طول مسیر می گوید:ماه

پسرکم اینروزها:کمی به حمام و آب بازی علاقه نشان می دهد.

پسرکم اینروزها: وقتی مامان توی حمومه تمام مدت پشت در حموم می شینه و ماماایا(مامان لیلا) و لایلایی(لیلا)می گوید.

پسرکم اینروزها: هنوز غذا نمی خورد.

پسرکم اینروزها: با  دس(دستمال کاغذی) بینی اش را پاک می کند(به صورت نمادین) صورتش را تمیز می کندو حتی تلاش می کند نقطه سیاه روی دیوار را پاک کند.

پسرکم اینروزها هرجا مداد یا خودکاری می بیند کاغذ می خواهد.

پسرکم اینروزها: توی کالسکه می شینه و با هم میریم پارک(لااقل کالسکه اش بدون استفاده نموند چون تا حالا اصلا حاضر نبود توی کالسکه بشینه)

پسرکم اینروزها: مفاهیم بلی(بله)ونه و باشه رو به خوبی درک می کنه.

پسرکم اینروزها: بر خلاف تصورم روی صندلی ماشینش میشینه و حتی خودش پیشنهاد می ده روی صندلی خودش بشینه!!!!

پسرکم اینروزها: به کتاب خواندن علاقه مند شده و لگوها رو هم به خوبی روی هم می چینه.

پسرکم اینروزها: خیلی سراغ قاشقش رو می گیره ولی کمتر برای گرفتنش اصرار می کنه(الان تو ترکه)

و

پسرکم اینروزها: بزرگمرد کوچولوییه که هر روز دوست داشتنی تر از دیروزه واونقدر کارهای جدید بلده و توانایی های جدید داره که دیگه تو وبلاگش جا نمی شه!

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی