بوی باران...
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
 

خدا جونم عاشقتمبغل درست وقتی دلم هوای شمال کرده بود همه جوره شمالو آوردی اینجا ؛حالا ابر و بارون و تگرگ و مه و بوی گل و سبزه و جوونه یه طرف، این رنگین کمانا دیگه خیلی سورپرایز بودن...

یکشنبه 27 فروردین 91 ساعت 6.5 بعد از ظهر پل سیدخندان:

پویان اولین بار بود رنگین کمان می دید گفت :مامان می دونی چرا خوشحالم؟ چون حالا که رنگین کمانه رفت ولی تونستی عکسشو بگیری که من همیشه نگاش کنم.

----

این نقاشی رو امروز پویان کشیده هر کی حدس زد اینا چی ان و دارن چکار می کنن؟

------

پ.ن:«خدا به نوح و پسرانش فرمود:من با شما  و با نسلهای آینده ء شما و حتی با تمام حیوانات ،پرندگان و خزندگا ن عهد می بندم که بعد از این هرگز موجودات زنده را بوسیله طوفان هلاک نکنم و زمین را نیز دیگر بر اثر طوفان خراب ننمایم . این است نشان عهد جاودانی من ؛رنگین کمان خود را در ابرها می گذارم و این نشان عهدی خواهد بود که من با جهان بسته ام . وقتی ابرها را بالای زمین بگسترانم و رنگین کمان دیده شود، آنگاه قولی را که به شما و تمام جانداران داده ام به یاد خواهم آورد و دیگر هرگز تمام موجودات زنده بوسیلهء طوفان هلاک نخواهند شد.  آری، رنگین کمان نشانهء عهد من است با تمام موجودات زنده ی روی زمین»     «کتاب مقدس»


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی