آقای لافکادیوی پیر
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩
 

مجری تلویزیون:سلام خانمها ،آقایان...

پویان:با من بود گفت آقایان؟!

...

موقعیت:ایستگاه بی آرتی

پویان بلافاصله بعد از اینکه می بینه به طرف صف خانمها می رویم:آقایون که اینجا سوار نمی شن!

آقایون هم که معرف حضور هستنچشمک

....

پویان در حال خمیر بازی:لیلا چی درست کنم؟

من:یه دایناسور درست کن.

پویان:نه اژدهای دریایی درست می کنم ولی خطرناکه هااا اگه بخورتت دیگه مامان و بابا ندارم،دیگه گریه می کنم!

...

پویان:مامان غصه بده من بخورم! من غصه می خوام! آخه ناراحت شدم!!

...

پویان در حال مرور خاطرات:لیلا دیروز دیدی یه پیشی گشنه ش بود اومد در خونه ما زنگ زد!

البته منظور از دیروز چند وقت پیشه و پیشیه هم زنگ نزد میو میو کردچشمک

...

من:پویان دستشویی؟؟

پویان:نه ندارم! دیروز ج.ی.شمو کردم!!!

خسته نباشی پسرمچشمک

...

پویان هر موقع از حموم میاد کلی ذوق "پیر"شدن دست و پاشو می کنه دستهاشو نشون می ده و با افتخار می گه:"ببین،ببین پیر شدم"پیر شدن در فرهنگ لغات پسر کوچک من مساویست با بزرگ شدن ...خیلی خیلی بزرگ شدن...

چند روز پیش یک ساعتی بعد از حمام دیدم ناراحت گوشه ای نشسته پرسیدم:چرا ناراحتی پسرم؟ با ناراحتی گفت"مامان پیرام گم شده!"

...

دارم با قیچی نون رو می برم می گه:لیلا یه دفعه نون دردش نگیره!

(موقع خرد کردن گوشت هم همیشه همینو می گه)

...

با عصبانیت به پدرش می گه:خدا بیامرزت کنه!

من و پدرش خنده مون می گیره با ناراحتی رو به پدرش می گه:چرا می خندی؟مگه حرف خوبیه؟من دارم حرف بدی می زنم!

...

دارم دعواش می کنم با یه حالت عصبانی خیلی بامزه می گه:تو جرات منو نداری!

...

پویان:لیلا من سردمه،کولرو روشن کن گرمم بشه!

من:کولر که گرم نمی کنه کولر یعنی سردکننده کولر هوا رو خنک می کنه.

پویان:پس آب گرم بریز توش تا گرمم کنه!!!

....

پویان در حال معرفی خودش:من لافکادیوی پیر گرگه یه سر و دو گوشم!!!

یعنی خیلی پسر ما قویه ها چند قدم عقب تر لطفا!!!

لافکادیو اسم یک شیر و شخصیت یکی از کتابهای پویانه البته کتابو پویان ننوشته نوشته شل سیلوراستاینهچشمک

....

به سلامتی پسر ما شغل آینده اش رو انتخاب کرد:من بزرگ شدم راننده اتوبوس می شم!

اتوبوس هنوز ماشین محبوب پسر کوچولوی منه...

....

پویان پازل نقشه ایران رو به خوبی می چینه و تمام استانها رو با مرکزاشون می شناسه و هر قطعه پازل رو (جدا از نقشه)اول نشون می ده و  اسم استان و مرکز اون استان رو می گه همه کشورهای هم مرز با ایران رو هم با اسم روی نقشه نشون می ده.

...

کلاس نقاشی خدارو شکر روال بهتری پیدا کرده و دو جلسه آخر پویان سر میز کنار بچه های دیگه نشست و نقاشی کرد چند دقیقه یکبار هم بر می گشت به من نگاه می کرد و آروم می گفت:لیلا من آقایونم! یعنی خیلی بزرگ شدم که بدون اینکه پیشم بشینی دارم با بقیه نقاشی می کشم (یه جور منتقل کردن حس استقلال)

(سیم رابط دوربینم خرابه و سیم رابط رم ریدر به طرز مشکوکی مفقود شده در اولین فرصتی که سیم رابط پیدا کنم عکس نقاشی ها رو می ذارم)

...

دفترچه ام را ورق می زنم و شیرین زبانیهای پسرکم را که فرصتی برای نوشتنشان دست داده مرور می کنم در بدترین حالات روحی هم خواندن این شیرین تر از عسلها حالم را خوب می کند خنده ام می گیرد که به قورباغه می گفته:قورگابه و به ریحانه نی نا نا و به دمپایی دلابایی واقعا شنیدن شالابولی به جای شامپو خنده دار نیست ؟ یا شنیدن کباب به جای کتاب یا چکل به جای کچل یا تخم قرغ به جای تخم مرغ؟! عجیب است که بعضی کلمه ها را که فقط کلمه را از زبان پویان نوشته ام هر چه فکر می کنم یادم نمی آید معادل اصلی اش چه بوده!!!

برای پسرم غذا می پخم و تا وقتی غذا آماده شود چند بار می پرسد که غذا پزیده یا نه؟ و اگر پخیدن غذا طولانی شود می گوید:لیلا زود بیا فکر کنم غذا سوزیده!باید دوباره بپخی!

پسرم در خیال خودش گندم می کاشد(گندم کاشیدم!)و وسایل را می افتاند(افتادوندم!) به آذربایجان غربی آذربایجان برقی می گوید و سنندجه شهر مورد علاقه اش و صد نشان دهنده تعداد زیاد دارایی هایش و نارنجی همچنان رنگ مورد علاقه اش است.

به این فکر می کنم که چرا گاهی فکر ننوشتن ذهنم را درگیر می کند در حالی که جمع آوری این شیرین زبانیها که معجزه لحظه ها و روزهایم هستند مهمترین بهانه اش همین نوشتنهاست نوشته هایی که مروری هستند بر لحظه لحظه بالندگی پسرم...

و دیگر: ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند*...

*سید علی صالحی

***

مشت می کوبم بر در

پنجه می سایم بر پنجره ها...

من دچار خفقا.نم خفقا.ن...

از شما خفته چند

چه کسی می آید با من فر.یاد کند؟


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی