پراکنده هایی از این روزها...
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
 

از تولد امسال پویان عکس زیادی ندارم متاسفانه ...چون مشغول پذیرایی بودم و عکسهایی هم که گرفتیم بیشتر دسته جمعی است و در بیشترش پویان حضور نداردچشمک دلم خوش بود که جناب همسر مشغول فیلم گرفتن است که بعد دیدم چند دقیقه بیشتر فیلم نگرفته و سرش به صحبت گرم شده (همان چند دقیقه فیلم هم مربوط به زمانهای غیرضروری استگریه)




باورتون می شه فقط همین عکسها رو دارم؟اینها هم با کلی کراپ و حذف دست و پا و کله به این شکل در اومدگریه

گریهگریهگریهگریه

----------

بیشتر از یک ماهه که پویان سرماخوردگی و گلودرد بدی داره و هنوز با وجود زدن ۶ تا پنی سیلین و خوردن ٢٠ تا قرص سفیکسیم خوب نشده طول کشیدن مریضیش هم بیشتر  به این علت بود که داروهای سری اولش که به صورت شربت بود رو به هیچوجه حاضر نشد بخوره و عفونت حسابی پیشروی کرد این بود که بار دوم از دکتر خواستیم داروها رو به صورت قرص تجویز کنه که در کمال تعجب به راحتی قرصها رو می خوره (بدون حل کردن در آب)از نظر دکترش هم خیلی عجیب بود که می تونه قرص بخوره...

----------

کلاس نقاشی هم تا جلسه دوم رضایت بخش بود هر چند پویان با بقیه بچه ها سر یک میز نمی نشست ولی خیلی خوب نقاشی می کرد جلسه سوم مربی عوض شد و پویان اصلا حاضر نشد سر کلاس بمونه کلی هم کارهای محیرالعقول مثل سینه خیز رفتن روی زمین انجام داد جلسه چهارم اون روزی بود که برف شدید بارید و از رفتن به کلاس منصرف شدیم و جلسه پنجم باز هم مربی عوض شده بود و باز هم پویان حاضر نشد نقاشی بکشه(با وجودیکه خیلی خیلی به نقاشی کشیدن علاقمند است) امروز هم جلسه ششمه باید دید چه پیش می آید...

نظر مربیش اینه که اشکال نداره به همین نحو تو کلاس شرکت کنه تا با شرایط کنار بیاد چون کوچکترین عضو کلاسه و به نظر مربی تا حدودی طبیعیهمتفکر

روال کلاس را تا جلسه دوم که مربی اول کلاس را اداره می کرد خیلی دوست داشتم مربی راجع به موضوع نقاشی با بچه ها صحبت می کرد و بچه ها با ذهنیتی که پیدا می کردند نقاشی می کشیدند یعنی هیچ آموزشی در بین نبود و پویان ارتباط نسبتا خوبی با کلاس برقرار کرده بود ضمن اینکه مربی اش را دوست داشت بعد از آنهم البته آموزشی در کار نیست خوشبختانه و اصل بر خلاق کردن ذهن بچه هاست ولی این عوض شدن مربی ها کمی روند طبیعی کلاس را کند کرده متاسفانه و من چنین تصوری از برنامه کانون نداشتم...

----------

تقریبا سه ماهی بود که تصمیم قطعیمان این بود که پویان مهدکودک را شروع کند در این سه ماه هر بار که پویان را به مهد بردم پنج دقیقه که در محیط مهد قرار می گرفت حداقل دو هفته مریض بود بنابراین پروژه مهد کودک علی الحساب به بعد از عید موکول شد...

---------

الان که این یادداشت رو می نویسم ساعت 4 صبحه و بعد از باران خوبی که دیشب بارید برف زیبایی آرام آرام در حال باریدنه و تقریبا همه جا رو سفیدپوش کرده دیدن برفهایی که گاهی تا صبح اثری ازشون باقی نمی مونه یکی از مواهب شب بیداریهای منه عجیب لذت بخشه وقتی پشت پنجره می نشینم و در تاریکی دنبال نوری می گردم تاببینم آیا هنوز می بارد؟چقدر می بارد؟و چقدر کیف دارد وقتی می بینم که برف با شدت می باردو تمام پهنای نوری را که پیدا کرده ام پر کرده است آنوقت هی می روم و می آیم نگاه می کنم تا خیالم راحت شود هنوز می بارد  بعد اگر خوابم ببرد با خودم قرار می گذارم صبح زود از خواب بیدار شوم تا هنوز کسی رد پایی بر برف نگذاشته روی برف قدم بزنم...

امیدوارم صبح که بیدار می شویم بار دیگر لذت قدم زدن در برف را با کودکانمان تجربه کنیم...

برف نو!برف نو!  سلام سلام

بنشین خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگیست این ایام*...

*شاملو

----------

این پست در عرض دو دقیقهچشمک نگاشته شد که طلسم ننگاشتن شکسته شود بلکه کلی پست عقب مانده در نوبت داریم بختشان باز شود انشاا...

بقیه در ادامه مطلب


این عکسها مربوط به فردای تولد است:

--------

اینها هم نقاشی های جلسه اول تا سوم است:

جلسه اول با موضوع کفشدوزک:

جلسه دوم با موضوع لاک پشت:

جلسه سوم با موضوع ماهی:

پویان فقط ماهی را کشید و حاضر به رنگ کردنش نشد فقط با قلم مو بی هدف روی نقاشی اش رنگ گذاشت

همه نقاشی ها ذهنیت خود پویان است نسبت به موضوع کلاس...


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی