مانده تا برف زمین آب شود...
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩
 

برف قبلی که اومد اونقدر ذوق زده بودم که تا چهار صبح پای پنجره نشسته بودم و بارش برف رو تماشا می کردم بعد با خودم گفتم نکنه برف دیگه ای در کار نباشه و پویان نتونه برف رو تماشا کنه این بود که ساعت رو زنگ گذاشتم که تا برفها آب نشده با پویان بریم برف بازی ...صبح پویانو صدا کردم و تا گفتم برف از جا پرید صبحانه خورده نخورده شال و کلاه کردیم و بیلچه و سطل به دست رفتیم بیرون... برف زیادی نمونده بود ولی همین برای شادی یک روز پسرک کافی بود...

دیروز صبح با شنیدن صدای برخورد قطرات آب با پنجره بیدار شدم پرده را که کنار زدم این وسعت از سپیدی را باور نداشتم همه جا از برف سفید شده بود ...خدایا شکر...پویان را صدا کردم به محضی که برف را دید با خوشحالی گفت: زمستون شده!!!

باز هم شال و کلاه و بیلچه و سطل و پیش به سوی یک برف بازی حسابی ...حسنش در این بود که چون هنوز بارش برف ادامه داشت کسی هوس برف بازی نکرده بود و برفها دست و پا نخورده منتظر من و پویان بودندنیشخند:

اینجا رو یادتونه که قبلا عکس های مه اش رو گذاشته بودم؟ از برف سفید سفید بود:



تصویر آدم برفی رو دارید یا قطع و وصل می شهچشمک:

بقیه در ادامه مطلب...


از اونجایی که حسابی یخ زده بودیم از سرما و بعد هم باید پویانو می بردم کانون رضایت دادیم بر گردیم خونه ولی مگه این حس برف بازی دست از سرما بر می داشت شب تو اوج بارش برف رفتیم تا یه آدم برفی دیگه درست کنیم(اعتراف می کنم این سوال که:نکنه این آخرین برف باشه؟ در این ماجراجویی های من بی تاثیر نیستیول)

این هم مراحل ساخت شبانه یه آدم برفی دیگه:


اینم دکمه هاش با چیدمان پویان:

الان که دارم این پست را می نویسم _و نیازی به توضیح نیست که چیزی به روشن شدن هوا نمانده_ برف با شدت خوبی در حال باریدنه پس قول می دم آدم برفی بعدیمون از این بزرگتر و تپل تر باشهچشمک!

----------

این بیلچه ها و سطل پویان از اون وسایل بدردبخوری بود که ما در سرما و گرما ازش استفاده کردیم گفتم بدینوسیله تشکر ویژه ای ازشون کرده باشمچشمک

توضیح:این پست قرار بود غرغرنامه ای باشد و بس اصلا نفهمیدم چی شد که اینطور شدنیشخند

روزهای زمستانیتان پر برف و دلهاتان شاد...


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی