جور دیگر باید دید!
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
 

فرض کنید در خیابان راه می روید مادری را می بینید  دست در دست کودکی گریان و مادر بی توجه به گریه او...  کودک اشک می ریزد و زیر لب چیزی می گوید مادر باز هم توجهی نمی کند... به چه فکر می کنید؟؟

دلتان به حال کودک می سوزد و نگاه عاقل اندر سفیهی به مادر بی رحم می اندازید که  کمی رحم هم چیز خوبیست؟؟ احتمالا تا مدتی بعد هم فکرتان مشغول است؟... شاید به این فکر کنید که بعضی ها لیاقت مادر شدن ندارند یا اگر خودتان مادرید به شیوه مادری خودتان افتخار کنید؟

چه می دانیم دقایقی قبل بر آن مادر و کودک چه گذشته است؟؟؟؟

شاید کودک یاد گرفته کارش را از طریق گریه راه بیندازد و علت بی توجهی مادر غلبه بر این رفتار اشتباه است؟؟

شاید کودک در پیاده رو و  خیابان  به مدت حداقل یکربع خودش را پخش زمین کرده و برای رسیدن به خواسته اش پا و دست بر زمین کوبیده و تلاشهای مادر برای بلند کردنش بی نتیجه بوده؟؟؟؟

شاید برای رسیدن به یک خواسته غیرمنطقی با تمام قوا جیغ زده  و گریه کرده؟؟

شاید علت اشک ریختن کودک این باشد که به جای پیاده رفتن یک مسیر کوتاه بغل شود ؟؟

شاید این عادت همیشگی کودک شده که به جای راه رفتن می خواهد در بغل باشد؟؟

شاید مادر دارد  "نه" گفتن به کودک را تمرین می کند؟؟

شاید دل مادر بینوا با ریختن هر قطره اشک کودک خون می شود و به روی خودش نمی آورد؟؟

شاید همه اینها با هم اتفاق افتاده باشد؟؟؟

شاید مادر کم آورده است؟؟!!

شاید؟؟؟؟ ...

نکته انحرافی:نه آن مادر بی رحم من بودمدروغگودروغگوو نه آن کودک گریان پویاندروغگودروغگودروغگودروغگو

حالا فقط دلم می خواهد کسی بیاید و بگوید بچه دوم تا...کلافهکلافه

---------------------

پ.ن:خدا جون عاااااااااااااااااشقتمممممممممم... داره برف میاد!!!...باورم نمی شه...حالا تا صبح خوابم نمی بره ...خدایا شکرت!


پ.ن٢:مامان امیرسام جان خونه شما هم برف میاد؟؟!!!نیشخند


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی