فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩
 

معتقدم اسم آدمها تاثیر زیادی در سرنوشت و علاقمندیهاشون داره شاید من هم چون اسمم معنی شب می ده تا این حد به شب و شگفتیهاش علاقمندم درسته که لیلاهای زیادی می شناسم که اصلا این ویژگی رو ندارن ولی نمی دونم چرا همیشه معتقد بودم اسمم در این علاقه بی تاثیر نبوده!!!

من از بچگی آدم شب بیداری بودم شاید بهتر باشه بگم شب کوک بودم شب همیشه برای من اسرار خودش رو داشته و داره...همیشه دوست داشتم در سکوت شب کارهامو انجام بدم کتاب بخونم و حتی شبها راحت تر درس می خوندم ...دوست داشتم در سکوت شب به آسمون خیره بشم و از راز و رمزش سر در بیارم... شبهای کودکی که تابستانها در بالکن خانه مان می خوابیدیم و من محو آسمان زیبای بالای سرم بودم آسمانی که آنروزها بی شک زیباتر و بی نظیرتر و پرستاره تر بود! برای خودم یک ستاره داشتم و همیشه آرزو داشتم یک ستاره دنباله دار هم داشته باشم برای همین با دقت همه جای آسمونو نگاه می کردم مبادا ستاره دنباله دار من بیاد و من حواسم نباشه... اولین شعر زندگیم رو در کلاس چهارم ابتدایی وقتی محو آسمون پرستاره بودم درباره آسمون و ماه و ستاره گفتم (البته در مجموع یادم نمیاد بعد از اون شعری گفته باشم شاید بهتر بود می گفتم اولین و آخرین شعر زندگیمچشمک)بعد همون چهارم ابتدایی بود که کتاب "شازده کوچولو" رو خوندم در واقع اون تصویر روی کتاب بود که منو مشتاق خوندنش کرد:

شاید زندگی من بعد از خوندن این کتاب تغییر کرد شاید هم می تونست تغییرات خیلی بزرگتری بکنه و نکرد ولی بعد از اون بود که من در بیداریهای شبانه ام "او"را می دیدم که در ستاره ب ۶١٢ اش نشسته است و مرا نگاه می کند" شازده کوچولو" را می گویم که از همان روز تا حالا رفیق شبهای پر ستاره من است شازده کوچولویی که باعث شد منهم در ستاره خودم گلی داشته باشم که در آرزوی بوییدنش باشم*به آسمان نگاه می کردم و با خودم می گفتم:"اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست واسه احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید: "گل من یک جایی میان آن ستاره‌هاست**""

داستان من و آسمان طولانیست داستانی که حتی باعث شد ادامه تحصیل من در رشته ای باشد که فکر می کردم مرا به ستاره ام نزدیکتر می کند ولی به جز دو واحد فیزیک فضا و سه واحد نجوم هیچ داستانی از آسمان را در خود جا نداده بود و حتی باعث نشد که مرا سوار بر سفینه فضایی کنند و پرتابم کنند به سمت ستاره ای که گل محبوبم بی صبرانه منتظرم بود!!!...

اما من ستاره دنباله دارم را پیدا کردم وقتی در یک غروب  خسته از فرو رفتن در کتابهای درسی کنار پنجره رفتم و ستاره دنباله دار پرشکوهم را دیدم که به زیبایی به من لبخند می زد واقعا زیبا بود و درخشان...ستاره دنباله دار من روزها و روزها درست پشت پنجره خانه ما در غروب آفتاب طلوع می کرد و هر روز زیباتر از روز قبل جلوه نمایی می کرد... دوستش داشتم و هر روز در انتظار طلوعش پشت پنجره می ایستادم و او پرشکوه تر از روز قبل نمایان می شد و دنباله زیبایش هر روز نمایان تر می شد... ستاره دنباله دار من ماه ها و ماه ها به من نزدیک و نزدیک تر شد و بعد چرخید و راهش را گرفت و رفت... دنباله دار زیبای من!... که بعد تر دانستم نامش "هیل باپ" بوده است.

در این بین من شبهای رصدی زیادی را تجربه کردم شبهای زیادی در دل کویر آسمان زیبای بالای سرم را نگاه کردم... شبهای زیادی در زمستان وسط حیاط خانه مان از سرما  لرزیدم ولی نمی توانستم نگاهم را از آسمان بردارم ...بارها شاهد آتش بازی زیبای شهابهای آسمان در دل کویر بودم و حتی یکبار بعد از یک سرماخوردگی حسابی باز هم تمام یک شب فوق العاده سرد آخر آبان ماه  را در دل کویر روی یک موکت دراز کشیدم و تا صبح شاهد اوج یک بارش شهابی بودم که یکی از بی نظیر ترین شبهای زندگیم را رقم زد هر چند که تا سه ماه هیچ صدایی حاکی از آدمیزاد بودن از گلویم بیرون نمی آمد!

 چند سالیست اما سهم من از آسمان فقط شکارچی زیباست که شبها وقتی به خانه بر می گردیم در راهروی بین بلوک ما و بلوک کناری قد برافراشته و دستانش را برایم تکان می دهد شکارچی  که دیگر کهکشان زیبای کله اسبیش در آلودگی هوا و نور گم شده است!... سهم من از آسمان فقط بیرون آوردن سرم از پنجره ماشین است وقتی در دل شب از جاده ای متروک می گذریم ...سهم من از شب همین شب بیداریهای همیشگیست که آرامم می کند از هیاهوی روز...سهم من از شب اینروزها شاید فقط یک نام است... من دلتنگ آسمان شبم !!! اما اینروزها گل کوچک خوشبویی در سیارک خانه ام دارم!!!

----------

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی ماه

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر!*

"سهراب سپهری"

----------

**:نقل قول از کتاب شازده کوچولو

***:تصویری که از"هیل باپ"محبوبم گذاشتم خیلی خیلی نزدیک به آن چیزیست که از پنجره خانه مان می دیدم! ...دقیقا در کنار درخت حیاطمان! ...انگار که عکاس این عکس را از زاویه دید من گرفته باشد وقتی در اولین جستجو این عکس را دیدم راستش را بخواهید شوکه شدم ... البته این تصویر را وقتی می شد دید که راهش را گرفته بود و می رفت!


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی