صدای درون من
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

صدایی در درون توست

که همه روز را در گوشت نجوا می کند

"به نظرم این برایم خوب است.

می دانم این درست نیست"

هیچ معلمی, واعظی , پدر و مادری , دوستی یا پیر خردمندی

نمی تواند بگوید

چه چیز برایت درست است.

فقط گوش بده

به صدایی که در درون توست!

 پسرم این صدای درون من است که می گوید :

خوشحالم که بین شاغل بودن و با تو بودن تو را انتخاب کردم ...خوشحالم از اینکه وقت دارم با تو بازی کنم و کتاب بخوانم ... خوشحالم که از لحظه لحظه با تو بودن لذت می برم و این سرمستی را به مربی مهدکودک یا پرستار واگذار نکردم ...خوشحالم از اینکه زمان کافی دارم تا با تو حرف بزنم, با تو بخندم, به اندازه کافی ببوسمت و هر وقت دلم خواست و دلت خواست در آغوش بگیرمت ...خوشحالم که می توانم به تمام حرفهایت گوش بدهم و لحظه لحظه عاشقتر باشم...

اینها صفحاتی از کتاب زندگی من است که هیچوقت تکرار نمی شود و من دوست ندارم روزگاری حسرت نخوانده ورق زدنشان را داشته باشم دوست ندارم روزگاری بزرگترین آرزویم این باشد که زمان به عقب برگردد و من بی دغدغه شاهد بزرگ شدن تو باشم...

صدای درون من می گوید:برای ادامه تحصیل و کار همیشه فرصت هست ,کتابها همیشه منتظر من می مانند برای خوانده شدن اما تو پسر کوچولوی قشنگم منتظر من نمی مانی برای بزرگ شدنت...

برای من دور بودن از زندگی اجتماعی و کتاب و درس آسان نیست ولی خوشحالم که فراموش نکردم چه چیزی را در برابر چه چیزی از دست می دهم...*

---------------------------------------------------------------------------------------------

گلهای محمدی قمصر کاشان

جمعه گذشته سفری داشتیم به قمصر کاشان :

درست است که شلوغ بود و پر ترافیک ...درست است که ما  به شوق دیدن و بوییدن گلهای محمدی قصد سفر کرده بودیم و  بیشتر گلها را چیده بودند...اما حظ وافری بردیم از طبیعت زیبای کوهستان و هوای خوب و گلاب و کاسنی و سبز تر شدیم از دیدن همان مقدار گلی که برشاخه باقی بود و تازه تر شدیم در کوچه باغهایی که از خواب خدا سبز تر بود...

پویان هم تا توانست از شیب کنار رودخانه بالا رفت زمین خورد  و باز بالا رفت ...تا  توانست سنگ در آب انداخت, به مورچه ها نگاه کرد ...و تا می شد از هوای پاک تنفس کرد ...

در بالارفتن از شیبها کفشدوزک کوچکی توجهش را جلب کرد و به من نشان داد : آآآآآآآآآآآآآمامان کفشدوزکه رو!!! برایم جالب بود چون تا به حال کفشدوزک واقعی ندیده بود .بعد آقای پدر کفشدوزک را در دست پویان گذاشت و کفشدوزک روی دست پسرک بالا رفت و بالا رفت بعد به نوک انگشتش که رسید پر زد و رفت و پویان خیلی از این تجربه لذت برد...

قمصر

---------------------------------------------------------------------------------------------

اینجا هم چند صحنه از اینروزهای پویان:

1- با پویان داریم کتاب می خوانیم:

این کیه خاله قورباغه است      دو پا داره با دو تا دست

پیراهنش سبز و قشنگه خاله  قورباغه ای خیلی زرنگه خاله

پویان:نه بابا خاله من که رفته دانشگاه!!!!

یعنی یاد خاله اش افتاده که رفته دانشگاه و از لفظ خاله در کنار قورباغه اصلا خوشش نیامده!

بعد شعر را اینجوری اصلاح می کنه:قورباغه ای خیلی زرنگه قورباغه!

2- چند روزی بود پویان اصطلاح "آبروم رفت" رو یاد گرفته بود و هر از چندی تو جمله های مختلف ازش استفاده می کرد تا کاربردش رو پیدا کنه اما مفهومش رو نمی دونست یه روز آب قطع شده بود و شنیده بود که من گفته بودم: آب رفته(به جای آب قطع شده)

دو روز بعد...

پویان:آبروم رفته...آب چرا نیومده؟!!!!!

3-  پویان دوست داره خودش چرخ خرید رو در فروشگاه هل بده و این وسط یه چیزهایی هم برای خودش بر می داره که تقریبا نود درصدشون هم ظروف پلاستیکی و آبکش و فرچه و از این موارده بعد در آخر ما یا باید قانعش کنیم و وسایلی رو که برداشته برگردونیم سر جاش یا وقتی حواسش به وسیله دیگه ای گرمه وسیله قبلی رو بر گردونیم سر جاش...

یه بار که پویان با آقای پدر برای خرید رفته بود یه ابر اسکاچ هم برمی داره که وقتی حواسش نبوده پدر برمی گردونه سر جاش موقع حساب کردن پویان به پدر می گه: صبر کن الان میام! بعد می ره و اون ابراسکاچ رو دوباره بر می داره و می ذاره جزو خریدها!!!

یعنی فکر نکنید حواسم نیست ها!!!

4- پویان رو به پدرش:برام عینک نارنجی - بنفش می خری؟می خوام تو شهر بازی بزنم !...بخریاااا!!

اینقدر این لحن گفتنش را دوست داشتم که حیفم آمد جایی ثبتش نکنم!

5-پویان در بغل من رو به پدرش:من خودمو به شما نمی دم!

منظورش اینه که بغلت نمیام!

6- پویان در حال فکر کردن:من می خوام یه نقشه بکشم برای ثنا!!!

پویان در قمصر با توپ بنفشی که خودش رنگش را انتخاب کرده

-----------------------------------------------------------------------------------------------

توضیح:عکسها مربوط به قمصر کاشان است.

*با احترام به عقیده تمام مادران عزیزی که به هر دلیل شاغل بودن را انتخاب کرده اند.


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی