تولد شانزده ماهگی
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

شونزده ماهگیت مبارک دلبرکم!

 

پویان شانزده ماهه


 
comment نظرات ()
 
 
تولدم مبارک!
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 

بعدا نوشتم:یادم رفته بود عکس کیک و کادو رو بذارم:

                                                 این از کیک:

 

 

                                                   اینم از کادو:

 اینم منم بعد از گرفتن کادو: نیشخند    

اینم گل پسرم روز تولد مامان در نمایشگاه گل و گیاه:

 

اینم پسری نانازی پارسال روز تولد مامان:

پویان اینجا 3 ماه و سه هفتشه و آماده این بوده که مامان قورتش بده!

                                 


 
comment نظرات ()
 
 
دور باد آفت دور فلک از جان و تنت
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

یادتونه چند وقت پیش گفتم هر پستی که نوشتم گزارش یه سرماخوردگی داره؟

الان هم پسرکم سخت مریضه! دوباره یه سرماخوردگی دیگه به همراه سرفه های شدید , آبریزش بینی و کمی تب .  موقع خواب خیلی بی قراره !

می دونید به چی فکر می کنم؟

همه چیز از این وبلاگ شروع شد! باور کنید قبل از این حتی یک بار هم سرمانخورده بود!

به چشم و نظر اعتقاد دارید؟!  من که اعتقاد دارم.  ولی از طریق وب ؟

دوره آخرالزمان شده شاید!!!

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

                                              می سپارم به تو از چشم حسود چمنش!


 
comment نظرات ()
 
 
سالی که نکوست
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

احساس می کنم خیلی وقته ننوشتم اونقدر که نمی دونم از کجا شروع کنم و چی بگم. این چند وقته از بس اتفاقات جورواجور پیش اومد زمان خیلی طولانی به نظرم رسیده . خیلی کوتاه بگم :

 دو روز بعد از اینکه مامان و بابای عزیزم از سفر عمره برگشتن توی اتاق زمین خوردم و انگشت پایم هم در رفت و هم مو برداشت و حسابی اذیتم کرد حالا تصور کنید با وجود یه پسر کوچولوی نوپا چه روز گاری بر من رفت. حالا بقیه ماجرا رو بشنوید :فردای اونروز داییم از پیش ما رفت خیلی ناگهانی بدون هیچ  سابقه بیماری ! یک قلب درد -اورژانس و بیست دقیقه بعد ... حتی به بیمارستان نرسید...روحش شاد!

در ارتباط با پایم دکتر گفته بود که 10 روز بعد باید ویزیت شوم مراجعه کردم قرار شد دو هفته بعد خودم پایم را باز کنم وبعد از اون هم با احتیاط حرکت کنم اما چشمتون روز بد نبینه اومدم خونه و در اثر یک بی احتیاطی باندم خیس شد و اجبارا بازش کردم و با اولین قدمی که برداشتم دوباره در رفت و حسابی متورم شد خلاصه که سرتونو درد نیارم دوباره دکتر و باندپیچی و ده روز دیگه دوباره باید مراجعه کنم. حالا منم با این پا و پسرک دلبندم که در حال کشف جهانه .

  خوب از بس این چند وقته به ما خوش گذشته ناچارا این درددل هارو نوشتم .و الان بعد از اینهمه روزهای پر از ناراحتی و درد ورنج احساس خستگی و دلتنگی و تنهایی عجیبی دارم و دلم میخواد یک دل سیر اشک بریزم و دنبال تکیه گاهی می گردم که سرم رو روی شونش بذارم و بیدریغ گریه کنم ! کسی که فقط حرف دلم رو بشنوه نه اینکه راه حل ارائه کنه و بگه دلیل همه گریه هات بچه گانه و بی معنیه و دلیلی برای گریه کردن وجود نداره...

 از خدا برای همه دلهای خوش و روزهایی شاد آرزو میکنم.

از پویانم بگویم که در این مدت پیشرفتهای چشمگیری داشته و نازنینم مردی شده برای خودش ماشالا

از کجا برایتان بگویم ؟

از اینکه پسرکم پانزده ماهه شد و مامانش حتی فرصت نکرد تولد پانزده ماهگیش رو در اینجا تبریک بگه

از راه رفتنش که دیگه یه دونده حرفه ای شده و لحظه ای نمی شینه

از دهمین دندون کوچولوی خوشگلش که بازم یه دندون کرسیه

 یا از حرف زدنش که دیگه بیشتر کلماتی رو که می شنوه تکرار میکنه 

الان دیگه همه حرفای مارو میفهمه و دایره لغاتش خیلی اضافه شده عاشق جک و جونوره از جوجوهای مختلف گرفته تا گربه و بعبعی و مورچه و...

همه اجزای صورت و بدنش و همه لباسهاش رو میشناسه و علاقه وافری به پوشیدن جوراب و کفش داره و از همه مهمتر و بدتر اینکه دوست داره اشیاء بزرگتر از خودشو بلند کنه و هی دور اتاق بگرده

مداد رو درست دستش می گیره و هر وقت مداد ببینه دنبال کاغذ می گرده و اگه کاغذ دورو برش نباشه مداد رو نشونم میده که یعنی کاغذ می خوام.

همچنان عاشق دد رفتنه و اگه بفهمه کسی بدون اجازه دد رفته و  گل پسر رو با خودش نبرده همه جارو می ذاره روی سرش.

اما وضعیت غذا خوردن و خوابیدنش انگار قرار نیست که درست بشه و این چیزیه که منو رنج میده . در طول سه ماه گذشته حتی یک گرم وزن نگرفته و دکترش معتقده که تنها راه ممکن اینه که از شیر گرفته شه واین کاریه که الان از پسش بر نمیام به هزار دلیل و مهمترینش اینکه فصل گرما اذیتش کنه و باعث مریض شدنش بشه.

تصور کنید لحظه ای رو که تو کار خودتون غرقید و یکدفعه یه دست کوچولوی ناز لپت رو می کشه و در ادامه اون یه بوسه صدادار مهربون میاد میشینه رو صورتت این قشنگترین لحظه هاییه که من این روزا تجربه می کنم لحظه هایی که منو تا عرش میبره.

واما چندتا از کلمات جدید پویانی(البته تا جایی که یادم میاد):

آش:همون قاشق سحرآمیزه کاربرد دیگش سطل زباله ست

دس :همون دست خودمون ولی یه کاربرد مهمتر هم داره  و یعنی به هیچ عنوان دست نزن

دو کلمه بالا پر کاربردترین واژه های پویانی هستن.

پویی:پویان

پا

نه 

عبض:منظور تعویض پوشکه

اباس عبض:یعنی آبو باز کن عوضم کن

گل:همون گل معنی دیگه اش ترانه گلی موبایل رو میاره ومیگه گل یعنی گلی رو بذار

قل و قل وقل و قل:این کلمه زیاد استفاده می شود ومعنی آن هنوز  خارج از درک ماست

خداخداخداخدا:در مواقع ناراحتی استفاده می شود

خدایا : هروقت دلش خواست میگه

عژیژژژژ:عزیزم (قربونش بره مامان)

امید:حمید          نی نانا:ریحانه

تازگیها یاد گرفته آخر بعضی کلماتش ی اضافه می کنه:

بابایی _ مامانی _ نانایی(لیلا) _ به بهی

بعبعی -هاپ(هاپو) _پیش (پیشی)

جوجو:به همه پرندگان و حشرات

دودو :همه جانوران غیر پرنده وحشره و انسان!

اباس:اسب!

ننو:نی نی

افش:کفش

خرس

بابابا:بادکنک قبلا به بادکنک می گفت باد

هروقت هم تاب میبینه می گه عباسی(راستی این عباس هم از اون کلمات کاربردیه که هزار تا معنی داره به جز معنی اصلی خودش!)

کلمات دیگه ای هم هست که چند باری گفته ولی هنوز به صورت روتین در نیومده مثل: تیفیزون(تلویزیون!) و لیلا!!! و صدا ... دیگه چیزی یادم نمیاد.

میبینید چقدر پیشرفت کرده گل کوچولوی من!

راستی چیزی که فراموش کردم بگم مامانی جون و بابایی جون از مکه کلی سوغاتی خوشگل برای من و  مخصوصا پویان آوردن . دستتون درد نکنه مامان و بابای عزیزم.

پ.ن:خوبه قرار بود کوتاه بنویسم!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مامان لی لی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

من به زودی میام با کلی خبرای خوب و بد

راستی علت اینکه عکسای پویان باز نمیشه مشکلیه که تو سایت آپلود عکس پیش اومده و اگه تا چند روز دیگه مشکل برطرف نشد عکسهارو از یه سایت دیگه آپلود می کنم .


 
comment نظرات ()
 
 
 



 

 امکانات جانبی